کونم رو تسلیمش کردم

با سلام من 25 سالمه 21 سالم بود بعد سربازی البته همش دوست داشتم که کون بدم اما میترسیدم به هر کسی اعتماد کنم بعد سربازی با روم یاهو اشنا شدم به فکرم اومد چرا از طریق رووم یکیو پیدا نکنم که بیاد گرگان منو بکنه.بالاخره شروع کردم به دنبال یک مرد سن بالا خیلی […]

کونم رو تسلیمش کردم بیشتر بخوانید »

مشتری نگو هلو بگو

داستان بر میگرده به ۲ سال پیش که من مغازه داشتم تازه از سربازی اومده بودم و به داداش گفتم یه سرویس رایگان تو مغازه بذاریم سرویس رایگان رو گذاشتیم و یه خط هم واسه اش جدا کردیم سرتونو درد نیارم یواش یواش زنگ سرویس زده میشد و هی جنس می خواستن یه یه خانم

مشتری نگو هلو بگو بیشتر بخوانید »

پسرای لاشی

سلام به دختر پسرای عزیزی که افتخار دادن و میخوان داستان منو ببینن بوس به لپ تک تکتون من ازین داستان خاطره بدی دارم ولی واسه شما جوری تعریف کردم که انگار خیلی هم خوش گذشته!حسابی هم خلاصش کردم (امیدوارم بخاطرش لذت ببرید! کلیه اسامی هم تو این داستان مستعاره)خب…   آخرین روز امتحان نوبت

پسرای لاشی بیشتر بخوانید »

یک شب تو کوه

سلام به همه . اميد وارم خاطراي که تعريف ميگم واستون جالب باشه اين خاطره برميگرده به 5 سال پيش اون موقع من 25 سال داشتم . من محمد رضا30 ساله قد180/وزنم 75 /شغلم تو بازار تهران مغازه لوازم ارايشي دارم وشرايت شغليم جوري هست که پيشنهاد سکس از طرف خانمها زياد پيش مياد اما

یک شب تو کوه بیشتر بخوانید »

یه روز عادی

مثل همیشه استرس داشتم. رفتم حموم و شیو کردم، می خواستم سفید و تمیز باشم. براش فرقی نمی کرد، می دونستم که فرقی نمی کنه، بعد از این همه سال دیگه اون هیجان سابق را نداشت ولی من سعی می کردم همه چیز را براش تازه نگه دارم. از حموم که اومدم بیرون تمام تنم

یه روز عادی بیشتر بخوانید »

خواهر خوشکلم الناز

سلام.من بردیا هستم.21 سالمه.خواهرم الناز 20 سالشه.(فقط یه خواهر و برادریم).این داستان مربوط به پارسال میشه.اول بگم که هردومون خوشکل و خوش اندامیم و اینکه هردومون بی دین هستیم و دین رو در تضاد با انسانیت میدونیم واسه همین هیچ تعصبی نداریم!البته کاری که کردیم رو تایید نمیکنم! من همیشه دیوونه اندام سکسی الناز بودم.پوست

خواهر خوشکلم الناز بیشتر بخوانید »

پسر عمم جرم داد

سلام به همه دوستان .   اسمم طنازه . قد حدود 182 وزن 70 . موهای سرم مشکیه با چش و ابروی مشکی . بدنم کاملا سفیده و ساق پام و کمرم باریک و رون و کون گنده ای دارم . هر جایی که میرم چشای زیادی دنبالمه و من ازین نگاه های سنگین حال

پسر عمم جرم داد بیشتر بخوانید »

مهاجر

کار و کاسبی اصلانمی چرخید، خیلی ها از آبادی رفته بودند ،منم با خانواده مجبور شدم برم شهر. بعد از یه هفته تو یه گاراژ تعمیر ماشین مشغول به کار شدم.توی گاراژ کمک دست این و اون بودم، اوستا مکانیکا به شاگرد بچه ها فرمون میدادند اوی کونی آچار و بیار یا مثلا اوبنه اون

مهاجر بیشتر بخوانید »

روزی که فهمیدم گی هستم

سلام اسم من مجیدو20سالمه و عاشق فیلم های سکسی.   داستان من از اونجایی شروع شد که18سالم شده بود ومیخواستم عکس برای شناسنامم بگیرم که از شانس ما یکی از بچه محلابه اسم محمد یه مغازه عکاسی و خدمات کامپیوتری زده بودومن رفتم برای عکس گرفتن.رسیدم در مغازه دیدم در بستس ولی قفل نزده یکم

روزی که فهمیدم گی هستم بیشتر بخوانید »

پای خانم رستمی

1. چند وقتی بود که خانم رستمی را دیده بودم. همسایه تازه مان بود و طبقه ی سوم را با همسرش و پسر مدرسه ای شان اجاره کرده بود. حدس میزدم که حداکثر باید سی سال داشته باشد. هیکل درشتی داشت و قدش هم تقریبا بلند بود. چادر که سر میکرد بدنش را کشیده تر

پای خانم رستمی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا