من و آیدا در یاسوج
من ارشاد هستم این داستان مربوط به سکس من و دخترداییم آیدا میشه که تو یاسوج اتفاق افتاد. روز پنجشنبه 7 شهریور بود از باشگاه برگشتم خونه که دیدم خاله ام خونمونه و دارن با مادرم آماده میشن برن بیرون. سلام کردم و داشتم میرفتم تو اتاقم که مامان گفت پسرم تا نرفتی دوش بگیری […]
من و آیدا در یاسوج Read More »
