کس لیسی برای دختر خاله ی جندم
باسلام. این داستان درباره دختر خاله جندمه.من اسمم یزدانه . ی شب که رفته بودیم خونه مادر بزرگمواینم بگم که مادر بزرگم فوت شده و خالم و دخترخاله من اونجا زنگی میکنن خلاصه سرتونو در نیارم.شب شد و دختر خالمم امددد و جناب کیر ما شق کرد.من ی چشمک بهش زدم که بره تو اشپز […]
کس لیسی برای دختر خاله ی جندم Read More »
