به من بگید بیشرف

چهارم دبیرستان بودم،یه پیکان سفید داشتیم،اون روزا داشتن یه پیکان مدل روز خیلی کلاس داشت،منم تنها تفریحم دور زدنای بی هدف تو خیابونای شهر بود. از نظر جنسی واقعا در عذاب بودم.درسها سنگین بود و کنکور هم در راه. بخاطر شهوت زیاد نمیتونستم تو درس تمرکز کافی داشته باشم. اصلا خودارضایی بلد نبودم، شایدم کسر شانم بود،یادم نیست،ولی خودارضائی نمیکردم. سر میدون یه زن جوون با چادر مشکی منتظر تاکسی بود.بوق زدم ،دست بلند کرد.زدم رو ترمز،اومد جلو نشست.یه نگاه تو صورتش کردم،خوشگل بود و کم سن وسال، شاید از منم کوچکتر بود،ولی از ابروهای اصلاح شده اش معلوم بود،متاهله.آخه ادامه مطلب به من بگید بیشرف

طلا خانوم جنده ی محل

سلام دوستان من 30 ساله هستم و چند باری تا حالا سکس داشتم و در ضمن مجردم یکی از اقوام ما مغازه مرغ فروشی داره اون زمان 2 تا شعبه داشت مغازه اش ولی الآن به دلایلی یکی داره شاگرد داشت داخل مغازه دومش که با هم رفیق بودیم یه روز که پیشش بودم خانمی مسن بالای 40 سال سن داشت اومد توی مغازه همون موقع به دوستم گفتم این خانم جنده است اونم تایید کرد گفتم میتونی برام جورش کنی گفت سعیم را می کنم و چند ماهی بهانه می آورد که میگه بیا مکان خودم ولی من قبول ادامه مطلب طلا خانوم جنده ی محل

سکس زنم با ماساژور جوان

من و زنم نگار اهل ورزش کوه مسافرت هستیم نگار شنا هم خیلی دوس داره و سالنی که استخر میره سالنهای بدنسازی و ماساژ هم داره یه چند وقتی بود که نگار کمردرد داشت و دکتر هم رفتیم که با اب درمانی و استرحت خوب شد ولی دکتر پیشنهاد داد بعداز معالجه کمر با ورزش و ماساژ تقویت شه با سالن صحبت کرد که ماساژور خانم بیاد که اون چند نفر قبول نکردن منزل بیان به ناچار ماساژور اقا درخواست دادیم که بیاد.ماساژور یه پسر 30 ساله خوش اندام و ورزیده بود که شغل دومش بود جلسه اول کمی اشنایی ادامه مطلب سکس زنم با ماساژور جوان

من و زنم و جنده جون

یه سالی میشد رو مخ زنم بودم یکی از دوستاش رو بیاره واسه سکس سه نفره .از من گفتن از اون غر زدن . تا یک ماه پیش که کم کم خودش راضی شد .یه هفته پیش گفت یکی از دوستاش یه زن جوون 25 ساله که طلاق گرفته رو پیدا کرده باورم نشد فکردم سرکاریه گفت پیج اینیستا تورو دادم بهش. دوروز بعد یه دختر جوون پیغام داد بدون اینکه زیاد حرف بزنه رفت رو قضیه سکس سه نفره . چند روزی باهاش منو زنم صحبت تلفنی کردیم و شب چت سکسی و عکس . بعد چند روز اولین ادامه مطلب من و زنم و جنده جون

سعید توف تو اون ذاتت

سلام ۱۴سال پیش پنجم دبستان بودم ۹ سالم بود تویه مجتمع ۲۰ واحدی تو تهران در کنار پدر مادر و دو خواهرم زندگی میکردم البته دو برادرم دارم که نظامی هستند وپیش ما نبودن خواهر بزرگم سارا ۱۳ سال داشت و تازه کامپیوتر خریده بودیم وقتی خراب میشد میبردیم پاساژ درستش میکردیم یه بار سعید پسر همسایهمون که ۱۷ سالش بود اومد کامپیوترمون رو درست کنه به ما کمی هم یاد داد و رفت سری بعد مادرم رفته بود عیادت یکی از اشناهامون که سعید اومد کمی گذشت و گفت بیان دزد پلیس بازی کنیم یه بیسیم میدم بهت برو ادامه مطلب سعید توف تو اون ذاتت

خوابیدن زیر یه مرد

سلام دوستان گلم…یکی ازخاطره های سکسیم میخام براتون تعریف کنم یجورایی از بهترین سکسام محسوب میشه اسم من سارا هس سنم 17 هستش یه دختر نسبتا خوشگل وجذاب با قد 160 و وزن 60 رنگ پوستم برنزه وهیکل خوبی دارم…. داستان از اونجایی شروع میشه که من سال اول دبیرستانم بود و تو یه مدرسه غیردولتی درس میخوندم واکثر معلمام مرد بوداولین روز بودکه ریاضی داشتیم معلممون وارد کلاس شد یه مرد بسیار خوشگل جذاب وهیکل درشت بود قیافش میخورد که حشری باشه و اهل سکسای خشن! یه چن ماهی از مدرسه ها می گذشت که یچیزایی درمورد معلم ریاضیمون ادامه مطلب خوابیدن زیر یه مرد

نامادرانه

بیست و پنج سال پیش توی روستا زوجی که صاحب فرزند نمیشدن میرن بهزیستی و سرپرستی یه پسر بچه رو قبول میکنن که بابا مامان واقعیش به هر دلیلی میزارنش سر راه و میرن دنبال زندگیشون… فریبرز و لیلا زوجی که اوایل زندگی بعد از یه تصادف زندگیشون بهم میریزه چون فریبرز قدرت جنسیشو از دست میده و دیگه نمیتونه با همسرش رابطه ای داشته باشه… با این حال لیلا با اصرار پدرش به پای فریبرز می مونه و تصمیم میگیرن بچه ای رو بیارن و بزرگ کنند من علی هستم همون بچه سراهی که الان توی شهر دیگه تنها ادامه مطلب نامادرانه

پسرم حسابی منو گایید

پارسال بهار هوا نسبتا گرم بود و من در یکی از همین روزهای گرم تو خونه تنها بودم. دخترم شب رو خونه‌ی یکی از دوستاش می‌گذروند و پسرم هم به مهمانی رفته بود. پسرم تازه ۱۸ سالش شده بود و در حال گذراندن آخرین روزهای دبیرستانش بود. می‌دونستم که تا دو سه هفته‌ی آینده به همراه همکلاسی‌هاش مراسم جشن فارغ‌التحصیلی می‌گیره و به دانشگاه‌ می‌ره، شاید هم درس رو ادامه نده و وارد بازار کار بشه. اون‌شب خوابم نمیومد و تصمیم گرفتم که برای برگشتنش منتظر بمونم. لباس خواب پوشیده بودم، یک کتان خیلی نازک بند دار کوتاه با یک ادامه مطلب پسرم حسابی منو گایید

گاییده شدن مامان سیمین

سلام اسم من رضاست ۱۶ سالمه پدر فوت شده چهارتا برادر خواهریم که همه از من‌کوچکترن پدر ازدست داده بودم با مادرم زندگی میکردم مادرم سیمین ۳۸ سالشه تو خونه با اسم کوچیک صداش می‌کنیم چون خیلی جوون به نظر میاد بیشتر شبیه خواهر بزرگمونه تا مادرمون ادمه مغرور وبا تعصبیه این جریانی که میخوام تعریف کنم از این قراره من پول نداشتم غرورم اجازه نمیداد از کسی پول بگیرم بنابرینبدون اطلاع کسی تویه محله دیگه رفتم سر کار تویه مغازه بزرگ کار میکردم روز که سر کار بودم رفیقم که یه سالم از من کوچگتره ولی خیلی پرو با ادامه مطلب گاییده شدن مامان سیمین

کوسلیسی برای زن دایی

سلام به همه دوستان من اسمم مهدی هست و 44 سالمه خاطرات زیادی دارم داستانهای جالب که میخوام براتون بگم داستانهای سکسی من همیشه بهشون فکر میکنم و بعضی وقتها بابت انجام این کارها که بعضی هاش هم نفرت انگیز بود ناراحت میشم اما اون موقع که انجام دادم در اوج شهوت بودم و فکر میکنم بهترین چیزی که یک مرد میتونه دادشته باشه همین شهوته وقتی یک زن و در اختیار میگری و میکنیش و تمام شهوت وجودت و گرفته حسش میکنی ..داستانهای من زیاده و دوست دارم بخونید و لذت ببرید …داستان اول ..موضوع من و زنداییمه که ادامه مطلب کوسلیسی برای زن دایی