سکس عالی‌ با دختر عمه ی شوهردار

سلام. اسم من مهرانه 32 سالمه خدارو شکر با قدو هیکل خوب و چهره به قول دخترا جا افتاده و جذاب. تصمیم گرفتم یه داستان واقعی از یه سکس متفاوت نسبت به سکسای زیاد زندگیم بنویسم که دوستان خوششون بیاد… *** من تو کیش زندگی میکنم یه خونه دوخوابه شرکتمون واسم گرفته.گاهی وقتا که یک

سکس عالی‌ با دختر عمه ی شوهردار بیشتر بخوانید »

سؤ استفاده ی خالم و حال کردنش با من

سلام. این خاطره مال حدودا 12 سال قبله.اون موقع من 16 ساله بودم.تابستون بود.خونه مادربزرگم ویلاییه .هنوزم توی همون خونه هستند.تابستونا من پیش اونا بودم .ما اکثرا توی حیاط میخوابیدیم.من و 2 تا خاله هام زیر یه پشه بند.خاله گلرخ 19 سالش بود و خاله مهوش 17 سال.یه شب حس کردم یه چیز داره لبمو میک میزنه.حس

سؤ استفاده ی خالم و حال کردنش با من بیشتر بخوانید »

ماجرای من و زن دایی کون گنده

سلام. اول از همه نه اسم خودم تو این ماجرا واقعيه نه زن داییم من 27 سالمه يه زن دایی چشم بادامی و سفید 32 ساله دارم که از قدیم خیلی تو کفش بودم زن داییم از اونجايي که همه کاره خونه است دایی بیچاره من نميتونه رو حرفش حرف بزنه منم واقعيتش اعصابم از

ماجرای من و زن دایی کون گنده بیشتر بخوانید »

حال دادن‌های خواهرم به تنها داداشش

سلام.   اسم من ساسانه ۲۱ سالمه و سه تا خواهر دارم که از من بزرگترن یکیش ۱۰ سال و یکیش ۸ سال و یکیش ۵ سال دو تا خواهر کوچکتر ازدواج کردن و خواهر از همه بزرگترم هنوز مجرده.خواهر بزرگم اسمش شیماست و منو اون از بچگی رابطه خیلی عمیقی داشتیم و با هم خیلی

حال دادن‌های خواهرم به تنها داداشش بیشتر بخوانید »

سکس گروهی با زن و شوهر اهل حال

اسمم کیارشه تو این سایتهای اجتماعی با یه زن اشنا شدم اسمش شیرین بود که با شوهرش عضو بودن و فعالیت میکردن با شوهرش هم که اسمش رامین بود هم دوست شدم اونا تهران بودن و من سسندج چند بار تعارف کردن که برم خونشون منم که مجرد بود و بیکار یه روزسوار اتبوس شدم

سکس گروهی با زن و شوهر اهل حال بیشتر بخوانید »

حس کونی که دادم

با سلام خدمت دوستان و تشکر بابت اینکه میخواین داستان بنده رو بخونید من ارمان 19 سالمه هیکلم خوبه و یه کون خوش فرم و گنده دارم خیلی ها دنبالم بودن که کونم بزارن ولی من از ترس ابرو زیاد بهشون پا نمیدادم ولی تو تنهایی خودم با خودم ورمیرفتم خیار میکردم تو کونمو جق

حس کونی که دادم بیشتر بخوانید »

ماجرای ازدواج من با سحر زنپوش

مقدمه: نوشته ای که میخونید یه داستانه و فانتزی ذهنی من با یک زنپوش هست که امیدوارم همچین شخصی رو پیدا کنم.شروع داستان و نحوه علاقه مند شدن من به زنپوش ها واقعیت هست ولی بقیه داستان زاده تخیلات من. چون سکس با زنپوش رو دوست دارم ولی تا الان ممکن نشده چون مکان ندارم و

ماجرای ازدواج من با سحر زنپوش بیشتر بخوانید »

کس آبدار زن شوهر دار همسایه

سلام. خاطره ای که میخوام تعریف کنم، عین واقعیته، به جز اسمها. *** اسم من حسامه. این خاطره برمیگرده به 2 سال قبل که من 19 سالم بود. قدم 1.80 و 90 کیلو هم وزنمه. یه بدن معمولی، ولی قیافه خیلی توپی دارم. سفید مفید و خوب. داستان ما از اونجایی شروع شد که وقتی

کس آبدار زن شوهر دار همسایه بیشتر بخوانید »

چهار سال در آرزوی کیرش بودم

سلام . اسم من محمد هستش یک پسر 17 ساله از مشهد ام و یکی از دوستام که با هم صمیمی تریم اسمش امیر هست . من از 13 سالگی با امیر تو یک مدرسه بودیمو فقط یک سالشو هم کلاسی نبودیم . اولاش که فقط بحثامون سره فوتبالو درسو اینجور چیزا بود اما از

چهار سال در آرزوی کیرش بودم بیشتر بخوانید »

لطفا منو بکن

سلام. اسمم میناس. 20سالمه   قصه ازاونجایی شروع شد که تو کنکور یه شهردیگه قبول شدم.البته اینم باید بگم از راهنمایی دوس پسرداشتم.کلی باهاشون لاس میزدم.حتی ب ی یکی دوتاشونم چندباری ازکون داده بودم.همیشه هات بودم.کلی باخودم ورمیرفتم.فیلمای سکسی میدیدم.آرزوم بود یکی منوازکس بکنه. بگذریم.توخوابگاه باچندتادختر دوس شدم ک اونام مث خودم بودن حتی بدتر

لطفا منو بکن بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا