خواهرش نبود مامانش بود

سلام. اسم من رامينه، بيست و پنج سالم هست از شيراز و ليسانس رشته ي تربيت بدني هستم،قدم ١٨٠ هستش، از نوجواني تا بيست سالگي بسكتبال كار ميكردم و تو اين پنج سال در رشته ي بدن سازي فعاليت دارم و تعريف از خود نباشه حسابي بدنمو اوردم رو فرم. خوب بريم سراغ خاطره ي

خواهرش نبود مامانش بود بیشتر بخوانید »

تسلیم و جنده ی او شدم

چند روز بود که “یانه” منزل ما کار میکرد. همیشه کارهای خانه مارا او انجام میداد. از کارتعمیرات در و دیوار گرفته تا نصب و تعمیروسایل برقی. ٤٨ سالش بود ولی نست به سنش جوانتر میزد. ما معمولن کلید منزل را بهش میدادیم میرفتیم بیرون. شوهرم می رفت کار و من هم میرفتم کلاس. هنوز

تسلیم و جنده ی او شدم بیشتر بخوانید »

کلاس خصوصی برای کونی‌ شدن

سلام من محمود هستم 19 ساله اهل تهرانم… *** داستان مال وقتی هست که 13سالم بود.و چهره خوشکلی داشتم درسم هم خوب بود .یه معلم ریاضی داشتیم که 32سالش بود و قد بلندی داشت و به بچه های خوشکل کلاس توجه میکرد . یه روز دم در مدرسه منتظر بودم بابام بیاد دنبالم هر چی

کلاس خصوصی برای کونی‌ شدن بیشتر بخوانید »

عشق من ، شوهر دوستم

خیلی وقت بود که به رفتارهای دوستم سانازوشوهرم مشکوک شده بودم همیشه حواسم بهشون بود اوایل خیلی سعی میکردن کسی متوجه رفتارشون نشه ولی بعدن کم کم می دیدم دوستم ساناز در زیر چادری که سر می کردعمدن لباس های تنگ و یا تی شرت می پوشید تا برآمدگی های بدنش معلوم بشه و بازوها

عشق من ، شوهر دوستم بیشتر بخوانید »

یه شب به یاد موندنی

یه روز وقتی که از سر کار میومدم خونه سر راه تا برسم خونه همش چشم میخورد به زن و دخترهایی که توی خیابون رفت و امد میکردن با اون تیپ های خفن و ساپورت وهمه شون اندامشون رو ریخته بودن بیرون .کون های برجسته با اون سینه های تپل وخوش فرم .حسابی حشرم زد

یه شب به یاد موندنی بیشتر بخوانید »

کنول کومپیست

داشتم در یک فروشگاه مواد غذائی خرید می کردم. خم شده بودم از توی فریزر بستنی بردارم. کسی از پشتم رد شد و دستش را کشید روی باسنم. یکه خوردم ولی فکر کردم اتفاقی بوده است. دیدم پسر جوانی دارد میرود. دور و برم را نگاه کردم، کسی آن نزدیکیها نبود. دوباره پسره را نگاه

کنول کومپیست بیشتر بخوانید »

چی‌ شد که یه زن شوهردارو از کس کردم

من علی ام ۲۳ سالمه قد ۱۸۳  هیکل خوب.چشما رنگی فیزیک صورتمم خوبه اینا از من بچه خوشکل ساخته که این باعث میشد تا ۱۷_۱۸ سالگی توسط دیگران انگولک بشم که البت همیشه فراری بودم و بخاطره همین زیبایی از بچگی از بیرون رفتن با بچه های همسایه محروم بودم وبطور پاستوریزه تو خونه بار

چی‌ شد که یه زن شوهردارو از کس کردم بیشتر بخوانید »

سکس عاشقانه ی من و شوهرم

سلام. اسم من شیرین این داستان  سکس عاشقانه خودم و شوهرمه … *** من از بچگی عاشق سکس بودم همیشه پورنو میدیدم و قبل از ازدواجم یکمی شیطونی میکردم وقتی ازدواج کردم اول با شوهرم سرد برخورد کردم تا متوجه داغ بودنم نشه ولی کم کم باهاش راحت شدم یواش یواش بهش گفتم پورنو میدیدم و

سکس عاشقانه ی من و شوهرم بیشتر بخوانید »

کردن دختر خالم بعد از ازدواجش

سلام . من یه دختر خاله دارم که الان ازدواج کرده و من هم همینطور قبل ازدواج من اون به من زنگ زد و گفت که منو دوست چند وقتی با هم حرف زدیم اما من چون خودم کس دیگه ای رو دوست داشتم بیخیال دختر خاله شدم و با دوست دخترم ازدواج کردم و

کردن دختر خالم بعد از ازدواجش بیشتر بخوانید »

آمپول شفا بخش

چند روز بود طرف چپ سینەم درد می کرد. شوهرم اصرار داشت یک راست بروم پیش متخصص قلب و خودش برایم وقت گرفت. دکتر مردی بود که بعد از سن بازنشستگی، در یک کلینیک خصوصی کار میکرد.٦٩ سالش بود. بعد از معاینه و آزمایش و غیره گفت: قلبت چیزیش نیست، زن جوانی مثل تو لازم

آمپول شفا بخش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا