جزوه
نزدیک امتحانا بود و توی انتشارات مشغول کپی کردن جزوه هایی بودم که از دوستام گرفته بودم . انتشارات شلوغ بود انصافاً ؛ برگه های کپی شده رو داشتم مرتب میکردم توی دستام که دیدم یه دختر بلوند فوق العاده خوشکل که تاحالا ندیده بودمش با عصای زیر بغل داره میره سمت انتشارات .
