آغاز بردگی
بردگی رو دوست دارم. ماشین تکون می خورد و نمی تونستم تعادلم رو حفظ کنم… – یک مرد مغرور و قدرتمند رو تصور می کنم و قدرت بازو و ارادش رو که با تنبیه و تحقیر خوردم می کنه، حتی تصورش تحریک و خیسم میکنه. نمی دونستم به کجا داریم میریم، با اینکه می دونستم
