رویاهای مجلوقانه ی من
سلام من اسمم اميره از كوچيكي عاشق زنداييم بودم اما ميترسيدم كه بهش نزديك بشم و هميشه به يادش جق ميزدم خونه هام چسبيذه به هم بود و هر موقع ميرفتند مسافرت كليد خونشون را به ما ميدادند كه سر بزنيم منم از خدا خواسته كليد را برميداشتم و ميرفتم اون طرف خونه زندايي جونم […]
رویاهای مجلوقانه ی من Read More »
