من کون می‌دم

سلام. اسم من پرهامه و الان ۱۷ سالمه من یه گی هستم و اوبنه ای شدم اینم بگم دلیلش این بود که بچه خوشکلم و همه تو کفمن از ۱۳ سالگی کونی شدم توسط پسر خالم که ۲ سال از من بزرگتره اسمش پدرامه الان۱۹ سالشه اون موقع ۱۵ سالش بود اونم مث خودم خوشکله

من کون می‌دم بیشتر بخوانید »

جندگی خواهرم در حضور خدا

داستانی که میگم مربوط به بیست سال پیشه و  حقیقت داره … *** من پسر کوچیک خونه بودم و اون موقع چهارده ساله بودم یک خواهر هفده ساله داشتم که اون سال برای کنکور درس میخوند و یک خواهر بیست و دو ساله که اون موقع ازدواج کرده بود و رفته بود خونواده متوسطی داشتیم

جندگی خواهرم در حضور خدا بیشتر بخوانید »

بیوه ی کتابفروش

بيوه‌ي كتابفروش، اين لقبي است كه مردم به من داده‌اند. نه اين كه توي رويم بگويند. مردم معمولاً اين چيزها را توي صورت آدم نمي‌گويند، بيوه اغلب يك جور متلك است كه معاني ضمني زيادي در خودش دارد. مثلاً مي‌شود گفت زن قابل دسترس يا كسي كه خودش هم تنش مي‌خارد و مي‌شود راحت با

بیوه ی کتابفروش بیشتر بخوانید »

کون کن رازدار

سلام اسم بهزاد هست.24 سالمه.اینو که تعریف میکنم مال زمانی که میرفتم راهنمایی. مدرسه ای در شیراز… *** خیلی ها منو دوست داشتن اما من نمیدونستم سکس چیه یکی از پشت بهم میچسبید یکی انگشت میکرد و من عین خیالم نبود همین روال ادامه داشت تا اینکه یه نفر با من رفیق جون جونی شده

کون کن رازدار بیشتر بخوانید »

جندگی‌های من تو شمال

سلام من شیرینم،۳۶ سالمه ومتاهلم،مدت زیادیه داستانای سکسی رومیخونم برای همین  تصمیم گرفتم داستان خودمو بگم براتون… *** با شوهرم تصمیم گرفتیم دوسه روزی بریم شمال هم ی استراحتی بکنیم وآب وهوایی عوض کنیم،هم ی عقش وحال حسابی بکنیم و بیاییم،اسم شوهرم احسانه ،۳۸ سالشه،جفتمون خیلی هاتیم ،وقتایی هم که میریم شمال داغترم میشیم،توی سکسامون

جندگی‌های من تو شمال بیشتر بخوانید »

کونی‌ با وفا

سلام اسمم محسنه قدم ۱۸۰ و وزنم ۷۲ الان ک این داستانو مینویسم ۲۱ سالمه و این داستان واسه حدود ۴ سال پیشه.خوب میرم سر تعریف داستان بابای من حدود ۶ سال پیش توی مرغداری یه نفر به اسم محمد شریک شد این محمد یه مرد چار شونه و هیکلی با چشمای تقریبا روشن بود

کونی‌ با وفا بیشتر بخوانید »

لذت بردن زنم زیر کیر

ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ، ﭼﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯﻧﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻭﺣﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺯﻧﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ‏( ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯﻧﻢ ‏) ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺳﺐ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻩ . ﺯﻧﻢ ﺷﻴﻮﺍ ﻗﺪ

لذت بردن زنم زیر کیر بیشتر بخوانید »

مالیات داشتن کون سفید

سلام. این داستان مربوط به 10 سال پیشه. اون موقع هفده سالم بود و تویه مغازه خدمات صوتی و تصویری کار میکردم. صاحب مغازه اسمش مهدی بود و حدودا سی و پنج سالش بود. منم اسمم حمید رضاست. توی مدرسه چن بار سابقه لا پایی دادن داشتم. البته به زور نه به میل خودم. اول

مالیات داشتن کون سفید بیشتر بخوانید »

دکتر فاکر و همسر جنده ی من

سلام اسمم شاهینه 33 سالمه هیکل و قیافه معمولی رو به خوب دارم ،تو یک شرکت خصوصی کار میکنم ، 5 ساله ازدواج کردم اسم زنم سحره 25 سالشه سفید و خوشگله واقعا ، سینه های بزرگی نداره ولی کونش خیلی بزرگه و تناسب اندام خوبی داره و من خیلی لذت میبرم از سکس باهاش

دکتر فاکر و همسر جنده ی من بیشتر بخوانید »

زنمو کردن منم همکاری کردم

این خاطره مربوط به 2 هفته پیش که تصمیم گرفتیم با سارا زنم بریم پاساژ واسه خرید لباس… *** سارا هم یه ساپورته کرم قهوه ای پوشید که خط کوسشو قشنگ نشون میداد با یه مانتوی جلو باز یه تاپه یقه باز که اگه شالش کنار میرفت کاملا سینه هاش معلوم بود این مدل لباس

زنمو کردن منم همکاری کردم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا