شکلاتی با روکش سیاه
روز اولی که دیدمش با چادر بود .دختری سنگین و زیبا به اسم بهار .روی صندلی جلو میز من نشسته بود و من از نیم رخ میدیدمش . تابستان بود و هوا گرم . همینطور که نگاه کردم یک لحظه دستش رو برد زیر مقنعه و آورد بالا که سرش رو بخارونه یا چیز دیگه
شکلاتی با روکش سیاه بیشتر بخوانید »
