قهوه ی سرد
وقتی دختربچه بودم، خاله بازی که می کردیم تعجب می کردم چرا پسرا خودشونو از پشت می چسبونن بهم یا موقع دکتر بازی دامنمو بالا می زنن. نمی دونستم چیزی که واسه ما بازیه واسه ی اونا یه کار دیگه است. بزرگتر که شدم، وقتی سینه هام بیرون زد مامانم می گفت: خودتو جمع کن،
