مذهبی‌‌ها هم میدزدند و هم کیر میخورند

مریم توی تعطیلات تابستون چشماشو گربه ای عمل کرد و گونه اش رو لیفت داد و با یه پسر حزب الهی سر و ساده عقد کرد. جلوش باز شد و به منم هر از گاهی می داد. کسش تنگ بود و کلوچه های دورش تپل. صورت خودش هم بعد از اون عملها شده بود عین […]

مذهبی‌‌ها هم میدزدند و هم کیر میخورند بیشتر بخوانید »

خواهر زن واقعا نون زیر کبابه

سلام. من امیر هستم ۳۷ سالمه ۵ ساله ازدواج کردم و یک پسر سه ساله دارم. یه خواهر زن دارم به نام فرانک ۴۰ ساله، فرانک ده سال پیش ازدواج کرده بود و بخاطر بچه دار نشدن شوهرش طلاقش داده بود و با پدر و مادرش زندگی میکرد. پدر خانمم کارمند مخابرات بود که متاسفانه

خواهر زن واقعا نون زیر کبابه بیشتر بخوانید »

خاطره کون دادنم به نگهبان انبار

سلام میخواستم خاطره کون دادنم به نگهبان انبار تعریف کنم.   من ایمانم 21 سالمه (قد 170 وزن 80 و سبزه ام) دانشجوی شهرستان بودم.یک خونه گرفته بودم طبقه بالای یک انبار.منو دوستم دوتایی تو خونه زندگی میکردیم.یبار دوستم براش مشکل پیش اومد و مجبور شد بره شهرمون.منم تنها بودم . بدجوری حشری شده بودم.خیلی

خاطره کون دادنم به نگهبان انبار بیشتر بخوانید »

زنم کوسشو صاف کرد که بره بده

اولش همچی در حد فانتزی بود.. شب که می‌شد میرفتم توی گروه های کاکولد و یکم چت میکردم و شاید یکی دوتا عکس از معصومه بهشون میدادم و آخرشم یه جق میزدم و تموم. معصومه زنمه و ۱۷۲ قدش و ۷۰ کیلو وزنشه قبل بچه دار شدن سینه هاش ۷۵ بود اما بعد بدنیا اومدن

زنم کوسشو صاف کرد که بره بده بیشتر بخوانید »

رفاقت برای کوص مامانم

اسم من بهنامه‌ سعی می‌کنم تا اونجا که می‌تونم ماجرا رو‌ خیلی مختصر و مفید براتون تعریف کنم که حوصله سربر نشه، این اتفاق زمانی افتاد که 16 سالم بود و دو سال از فوت پدرم می‌گذشت. منو مامانم تو یکی از روستاهای شهر آمل زندگی می‌کنیم، اسم مامانم ملیحه هست اون موقع 35 سالش

رفاقت برای کوص مامانم بیشتر بخوانید »

خواهران اهل حال

از سرکار اومدم خونه خیلی خسته بودم تو مسیر که میومدم چندتا کس خوشگلم دیده بودم حسابی حشری شده بودم…   رسیدم خونه درو باز کردم رفتم داخل دیدم سمیرا رو شکم خوابیده سرش روی بالشت در حال درس خوندن خوابش برده. یه شلوار خونگی آبی که نه تنگ بود نه گشاد ولی کونش رو

خواهران اهل حال بیشتر بخوانید »

آبجی سحر ناله سر کن

سلام دوستان با عشق. داستان واقعی   من سعید هستم و ۳۰ سالمه و خواهرم سحر ۲۸ سال اهل مشهد دو سال با هم اختلاف سن داریم داستانی که میخوام بگم وقتی دوران دبیرستان بودم اتفاق افتاد (اینم بگم من دوم راهنمایی یه سال مردود شدم) من سوم دبیرستان بودم و خواهرم دوم دبیرستان بود

آبجی سحر ناله سر کن بیشتر بخوانید »

از امشب من میشم زن دومت

سلام. من فرشته ام ۳۷ سالمه و متاهل هستم تو خانواده ی فوق العاده فقیر و ضعیف ما واسه خواهرم نازی یه خواستگار خیلی خیلی پولدار پیدا شده بود اصلا همه ما انگشت به دهن مونده بودیم چجوری نازی تونسته همچین پسر پولداری رو تور کنه آخه حقیقتا نازی یه مقداری از نظر عصبی نا

از امشب من میشم زن دومت بیشتر بخوانید »

از تری سام نترسید خیلی خوبه

سلام من نازی هستم.   ۳۳ سالمه و خیلی زیاد حشری هستم. یه دوست هم سن خودم دارم که اونم از من بدتره جفتمون فانتزی های سکسی خیلی زیادی داریم. دوستم متاهله ولی من مجردم. دوستم که اسمش النازه با وجودی که متاهله با چند نفر دیگه هم رابطه داره. من که همیشه بهشم میگم

از تری سام نترسید خیلی خوبه بیشتر بخوانید »

ایمان کون میدهد

من ایمانم 25 سالمه قدم 167 وزنم 80 پوست گندمی با کون و سینه تپلی. این داستان مال پنج سال پیشه.   .من تازه خدمتم تموم شده بود ولی هم خدمتیم سجاد(قد 170 20 ساله لاغر اندام با پوست سفید و چهره مهربون)هنوز چند ماهی از خدمتش مونده بود.خیلی با هم صمیمی بودیم و من

ایمان کون میدهد بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا