یه چیز طبیعی

یه چیز طبیعیه منشی شرکت باید زیر خواب رییس شرکت باشه حالا فرقی نمیکنه که مجرد یا متاهل باشه منشی . خود خانم من چند وقت قبل رفت منشی یه شرکت شد و من خودم بهش گفتم منشی شدی میدونی چیکار باید بکنی گفت اره پارسال هم که چند ماه تو مشکل مالی داشتی تو

یه چیز طبیعی بیشتر بخوانید »

ازت متنفرم مامان

خوندن این نوشته رو به زیر 24 ساله ها و معتقدان توصیه نمیکنم. تو آینه نگاه میکنم پای چشمام گود افتاده چند تار موی سغید درست شبیه بابام شدم ولی سی سال جوونتر. دستمو میگیرم زیر آب گرم و چندبار میزنم به صورتم، تیغ رو برمیدارم ولی مکث میکنم و میزارمش سرجاش گزاشتن تیغ روی

ازت متنفرم مامان بیشتر بخوانید »

کون مامان ناهید

سلام من قبلا یه داستان راجب سکس با مامانم نوشته بودم به نام لیسیدن کون گنده مامان ناهید …. که حالا میخام یه ماجرای دیگه در ادامه اون ماجرا بنویسم …. دیگه به مقدمه چگونگی شروع رابطه سکسی بین خودم و مامانم اشاره نمی کنم چون در اون داستان تمام چیزها رو گفتم و لزومی

کون مامان ناهید بیشتر بخوانید »

سکس با مربی آموزش رانندگی

سلام من فاطمه هستم میخوام داستان سکس خودم با مربی آموزش رانندگی… این داستان برمیگرده به پارسال تابستون. من چهل سال داشتم و تازه از شوهرم جدا شده بودم با دوتا بچه که پیش شوهرم میموندن، منم تنهایی خونه گرفته بودم و اوایل خیلی اعصابم خراب بود، تنها با دختر خالم رفت و امد داشتم،

سکس با مربی آموزش رانندگی بیشتر بخوانید »

من و زنم دوتایی جنده شدیم

با همسرم سارا به عنوان پناهجو به ترکیه رفته بودیم و پولمون تموم شده بود. به شدت نیاز به کار داشتیم ولی هیچ جا بهمون کار نمی دادن. پناهجوها اجازه کار نداشتند و در صورت گیر افتادن هم صاحبکار و هم کارگر خاطی جریمه می شدند. البته توی آشپزخونه و توی کارگاه های خارج شهر

من و زنم دوتایی جنده شدیم بیشتر بخوانید »

شوهرم خبر نداره

سلام اسمم بهنوش و قدم 172 سانت و وزنم 65 کیلو، سینه ها و باسن خیلی خوشگلی دارم و ارثی هستش، حمید دو سال خواستگارم بود، بالاخره بعد از دوسال تمام شرط های بابام رو قبول کرد و ازدواج کردیم، شب عروسی همه اش میگفت بالاخره مال خودم شدی چشم عسلی، نمیزارم حتی یه لحظه

شوهرم خبر نداره بیشتر بخوانید »

اشکهای مامانم

سلام من احمد هستم و 20 سالمه خاطره ای که مینویسم مربوط میشه به 13 سالگیم… دوران تلخ و سختی داشتیم بابام به قول خودش یه لات مذهبی‌ اما همیشه بیکار بود و وضع مالی خوبی نداشتیم. بابام از همه قرض کرده بود بعضی‌ وقتا هم از مغازه ی بابابزرگم پول برمیداشت با این حال

اشکهای مامانم بیشتر بخوانید »

درسته یه کم پیرن ولی برای کیر میمیرن

سلام همیشه دوس دختر داشتم و قاعدتا سکس هم داشتم اما هیچوقت سکس از جلو رو امتحان نکرده بودم. اون روز طرفای ظهر بود به دوستم علی گفتم پسر واقعا تو کفم بدونم سکس از جلو چه مزه ای داره علی گفت یکی پیدا میکنی میفهمی مزش رو گفتم خدا کنه . طرفای غروب بود

درسته یه کم پیرن ولی برای کیر میمیرن بیشتر بخوانید »

کونمو هم فتح کرد

سلام دوستان… میخوام داستان زندگی خودمو خیلی کوتاه تعریف کنم، من الهام هستم پنجاه ساله، دوتا دختر دارم که هر دو ازدواج کردن، من با شوهرم سی سال زندگی کردم و از اولش باهم جور نبودیم و حتی سکس خوبی هم نداشتیم، طوری که ما بیست سال بود اتاقمونم جدا بود و شاید هفته ای

کونمو هم فتح کرد بیشتر بخوانید »

مشتری کون تپل

سلام اسم من محسنه. ی پسر معمولی با اندامی معمولی ولی خیلی خوش اخلاق و‌ مردمی ی ساندویجی دارم که البته تازه وا کردم با همه خوش برخورد بودم ی روز ۳ تا دختر اومدن مغازه که ساندویج سفارش بدن میگفتن باباشون قبلا گرفته از ساندویجا و خوششون اومده از این دخترا بودن که خیلی

مشتری کون تپل بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا