چهارشنبه‌های سفید

سلام دوستان عزیز من حمید هستم ٣٣سالمه میخوام داستان خودم رو براتون تعریف كنم یكى از شب هاى زمستونى كه چهارشنبه‌ بود خونه تنها بودم حوصلم خیلی سر رفته بود در حال نت گردى توى بیتالك در حال سرچ بودم كه به ی آیدى به اسم مصی ادد فرستادم بعد چند دقیقه جواب داد و

چهارشنبه‌های سفید بیشتر بخوانید »

تانگو با کیر امیر

سلام من الان شانزده سال و پنج ماه سن دارم .یه پسر با قد ۱۶۰ سفید و خجالتی و گوشه گیر با چشمای درشت قهوه‌ای و لبای قرمز طوری که خواهرم همیشه به من حسودی می‌کنن این داستان زندگی منه که از چهارده سالگی شروع شد. یروز زمستان و سرد دعوت شدم به جشن تولد

تانگو با کیر امیر بیشتر بخوانید »

استیکر سکسی

سلام من حمید هستم ۲۸ ساله داستانی که میخوام بگم ماله سال ۹۷ هستش یک روز توی تلگرام داشتم میچرخیدم دیدم توی گروه فامیلی یه استیکر سکسی فرستادن بعد زود پاک شد، فهمیدم الناز اشتباهی فرستاده(الناز دختر خالمه).بهش پیام دادم خودمو زدم به اون راه که اره ندیدم بهش گفتم چی بود پاک کردی و

استیکر سکسی بیشتر بخوانید »

شوهر فداکار

سلام دوستان من بهروز ۳۰ ساله و همسرم مهسا ۲۵ ساله ما ۴ ساله ازدواج کردیم و اوایل همه چی خوب بود ولی رفته رفته احساس کردم مهسا تو سکس اصلا لذت نمیبره حقم داشت چون آلت من کوچیک بود اون حال نمی کرد بهم میگفت با کسم بازی کن خودشم با چوچولش ور میرفت

شوهر فداکار بیشتر بخوانید »

داستان سکسی یه مرد سن بالا که منو کونی‌ کرد

داستان سکسی من رو بخونین اگه کیرتون راست شد معلومه که شما هم مثل اون مرده بد هستین و اگه بتونین یه پسر بیگناه مثل منو می‌کنین… سلام این داستان که براتون مینویسم بر میگرده به زمانی که دوم راهنمایی بودم یک پسر تو پر با یک کون تپل و قلمبه و سفید و بی

داستان سکسی یه مرد سن بالا که منو کونی‌ کرد بیشتر بخوانید »

من پورن زیاد میبینم

سلام.این داستان اولین سکس من هست.۱۷یا۱۸سال داشتم وغرق شهوت…یه خاله دارم معلم ورزش وخیلی خوش هیکل والبته حشری وخوشگذرون.تا حالا هم ازدواج نکرده.من اکثر اوقات مخصوصا تعطیلات تایستون خونشون بودم.همیشه عادت داشت صبح با آهنگ عربی توجاهاش لخت میشد ویخورده هیکل لختش رو به بهاته ورزش تکنون میداد وبعد پامیشد.یه بار که من خوابیده بودم

من پورن زیاد میبینم بیشتر بخوانید »

آخه چرا من؟

سلام دوستان اسمم حسینه ساکن قم و اکنون گرگان(دلیلشو میگم) ازدواج منو راحله کاملا بصورت سنتی صورت گرفت. بطوری که حتی وقتی بابام و خواهرم اومدن پیشم و گفتن هفته دیگه دوشنبه روز عقدت با دختر داییت هست من از تعجب شاخم از جاش کنده شد. چون واقعا حسی بهش نداشتم هر چند اون از

آخه چرا من؟ بیشتر بخوانید »

پرندگان برهوت

ازم خواست روی صندلی بشینم و کامل داستان رو تعریف کنم بی کم و کاست و دروغ. گفتم چه فرقی میکنه من چی بگم؟ از دید شما همیشه این مرده که مقصره و کسی حرف یه جوون مثل من رو باور نمیکنه. از گوشه چشمام اشک سرازیر شد و با اصرارش شروع به گفتن کردم:

پرندگان برهوت بیشتر بخوانید »

وابستگی به کیرش

سلام به همه اعضای سایت و ادمین خوب سایت که این سایت رو درست کردن تا اینجا خیلی چیزها رو بی پرده بگیم، من تقریبا همه داستانهارو میخونم ، اسمم فاطمه هست چهل و پنج سالمه متاهلم، یک پسر و یک دخترم دارم، رابطم با شوهرم بد نیست، تقریبا هفته ای دو سه بار سکس

وابستگی به کیرش بیشتر بخوانید »

کونکش

در دوران بچگی من یه دوستی بابام داشت که توی محل ما درحال ساختن خونه بود اون زمان من حدود سیزده یا چهارده ساله بودم دوست بابام اون زملن حدود سی ساله بود و من خیلی میرفتم پیشش برای کمک و خرید و لز این جور کارها اونم پول خوبی به من میداد بابت کمک

کونکش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا