وابسته شدم به خودشو کیرش

سلام من ناهیدم چهل ساله داستان از اونجا شروع شد که من تو هتل کار میکردم و با صاحب هتل که پنجاه سالش هست به اسم آقا حمید وارد رابطه شدم تو هتل چند تا زن دیگه کار میکردن اما چشم حمید منو گرفته بود یک روز بهم گفت که هفته ای یک روز بیا

وابسته شدم به خودشو کیرش بیشتر بخوانید »

آخوند خوب آخوند مرده ست

تاسوعای سال ۱۳۸۹ بود. هوای سرد مثل شلاقی برنده به صورت بی روح و خستم اصابت می کرد. دستم رو داخل جیبای پالتوی کلفتم کرده بودم و با هزاران آه و افسوس تو خیابون های شلوغ شهر قدم‌ می زدم. مقابل ایستگاه صلواتی که از بقیه خلوت تر و نورانی تر بود رفتم و از

آخوند خوب آخوند مرده ست بیشتر بخوانید »

اون پشت مشتا

سلام دوستان من اشکان هستم.تقریبا 18 سالمه و در باشگاه وزنه برداری مشغول هستم.این داستان برمیگرده به 4-5 روز بعد از عید امسال.تو باشگاهمون یه پسر کون گنده بور هست که همه دنبال کردنشن.منم که از همه چابک تر خواستم مخ ش رو بزنم? من تقریبا یه سال کونشو انگولی میدادم تا اینکه بعد عید

اون پشت مشتا بیشتر بخوانید »

دیپلممو مامانم واسم گرفت

سلام امید هستم 19 سالمه، امسال بلاخره دیپلممو بسختی و با کمک مامانم گرفتم! میخوام براتون ماجرای پاس شدنمو تو درس ریاضی بگم. امتحانات خرداد بود و منم که بجای درس خوندن دنبال رفیق بازی و بقول خودمون کون کونک بازی بودم. البته باید بگم به لطف دوستان کل سال رو مشغول همین کار بودیم.

دیپلممو مامانم واسم گرفت بیشتر بخوانید »

آخر ماجرا

جندگی های من برای شوهرخاله و پسرخاله هام قسمت آخر رسیدم قزوین در زدم رفتم تو شوهرخالم تنها بود گفتم خالم کجاست گفت رفته مکه 15 روز نمیاد من بی خبر رفته بودم نمیدونستم خالم نیست اینجوری خیلی سخت میشد برام با وجود خالم شوهر خاله و پسراش یکم از خاله حساب میبردند حالا باید

آخر ماجرا بیشتر بخوانید »

مثه یه خواب، کوتاه

آرش هستم 27سالمه از اصفهان مجرد و عاشق هنر بابام بازنشسته یک شرکت دولتی و مادرم خانه دار خانواده کم جمعیتی هستیم یه خواهر و برادریم… خواهرم شبنم 23سالشه و بعد از چندسال تلاش و پشتکار بلاخره تونست رشته پزشکی تهران قبول بشه، شبنم به روانشناسی هم علاقه داره و خیلی هم روشن فکر و

مثه یه خواب، کوتاه بیشتر بخوانید »

خاطرات یه اسلیو

نفسم بند اومده بود،لبهام خشک بودن درست بر عکس صورت خیس عرقم‌،واقعا نمیشد تحملش کرد حالا که نیم ساعت از اتمام کار گذشته بود تازه درد بیشتری رو حس میکردم سوراخ کونم زوق زوق میکرد دلم میخواست از درد داد بزنم اما چشمای نازو مردونه ش ابروهای سیاه نازش و آرامش چهره ش وقتی تو

خاطرات یه اسلیو بیشتر بخوانید »

کاش زودتر جندگی رو شروع میکردم

سلام.‌ سمانه هستم ۳۹ ساله و این خاطره مربوط به تقریبا چهار ساله پیشه و اولین باری که بجز شوهرم با مرد دیگه ای رابطه داشتم. از خودم بگم که سفیدم و هیکل خوش فرمی هم دارم. همه هم از چهره م تعریف میکنن. من از همون اوایل ازدواجم متوجه خیانت ها و رابطه های

کاش زودتر جندگی رو شروع میکردم بیشتر بخوانید »

جنده ی لاشی ه تودل برو

جندگی های من برای شوهرخاله و پسرخاله هام قسمت 15 بعد یه مدت که شوهر خالم برگشت قزوین یه جوری شده بودم مثل گذشته از خودم بدم امده بود که به شوهرم خیانت کردم، یه دوستی دارم که همه ی مسایل زندگیمو براش تعریف کرده بودم، باهاش درد دل کرده بودم، اونم یه آخوند رو

جنده ی لاشی ه تودل برو بیشتر بخوانید »

کس خواهر زنمو زدم توش

من رضا هستم و 27سالمه و داستان برای دو سال قبل هستش دقیقا روز زایمان زنم.   یه خواهر زن دارم اسمش مهساس و منم خیلی وقت بود که تو کفش بودم همش به خودم میگفتم که میشه یه فرصت گیر بیارم و یه حال اساسی با مهسا جون بکنم.خانومم حامله بود و مهسا زود

کس خواهر زنمو زدم توش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا