کیرش تو کص بود کیرم تو کونش

کیرم سیخه سیخ شده بود نه واسه جنده بلکه واسه امیر دستمو رو کمرش کشیدم اروم بردم پایین گذاشتم رو کونش اوففف مثلا داشتم کونشو میشستم ولی داشتم میمالوندمش اونم کون جنده رو میمالید همینطوری که داشتم کونشو میمالوندم ارووووم انگشت فاکمو کردم تو سوراخ کونش امیر یه اخ گفت ولی خودشو نکشید کنار معلوم بود خوشش اومده
کونش انقد تنگ بود که انگشتم بزور رفت توش انگشتمو تو کونش بازی میدادم و ارون اروم سوراخشو باز میکرد

کیرش تو کص بود کیرم تو کونش بیشتر بخوانید »

کونم آماده گایش بود

دیدم کامل لخت شده و کیرش سیخ شده بود حدودای 17 سانت بود و شروع کردم ب خوردنش اوووم چه حس خوبی داشت منم کامل لخت شدم و رفتم وازلین و از رو طاقچه آوردم خوابیدم و یه بالش گذاشتم زیر شکمم ب طوری ک کونم بالا قرار گرفته بود و لنگام باز بودن حس میکردم ک داره وازلین رو میماله دم سوراخ کونم و با انگشت می‌کرد تو کونم اولش سخت بود ولی کم کم عادی شد و رفت شونه آورد با ته شونه که قطرش 3 یا 4 سانت بود می‌کرد تو کونم تا جا باز کنه منم از درد داشتم پتو رو گاز میگرفتم فک کنم ساعت 2 بود، کونم باز شده بود و آماده گایش بود تف زد سر کیرش و گذاشت دم سوراخ و آروووم سرشو کرد داخل

کونم آماده گایش بود بیشتر بخوانید »

هدف سکس اینه که کیرو تو کست حس کنی

آرین سرمو گرفت تو دستاش یه نگاهی بهم کرد و گفت که دلم تنگ شده بود برات منم یه لبخندی زدم و لبمو گذاشتم رو لبش.. اونم شروع کرد به خوردن لبام.. زبونشو میکرد تو دهنم و دور زبونم میمالید. یهو دستاشو گذاشت رو کونمو بلندم کرد. برد تو اتاقم و پرت کرد رو تختم. خوابید روم و بازم لبامو خورد. آروم اومد تو گوشم گفت که سینه هاتو میخوام منتظر جواب من نموند.. سریع تاپمو در اورد گفت ای جووون هرروز داره بزگتر میشه.. سوتینمو در اورد و شروع کرد به خوردن سینه هام.. منم آه و ناله میکردم .. گاهی وقتا یه گاز کوچولو هم میگرفت.. بهش گفتم لباساتو در بیار گفت خودت درشون بیار. منم گفتم باشه.. تیشرتشو در اوردم بدن ورزشکاریش داشت دیوونم میکرد.. گفتم بخواب میخوام شلوارتو در بیارم.

هدف سکس اینه که کیرو تو کست حس کنی بیشتر بخوانید »

پردمو تو پونزده سالگی زدش

یه لحظه سرمو کشیدم عقب خواستم بلند شم محکمتر کمرمو گرفت و بهم چسبید ،اینقققدر حس خوبی بود که همون لحظه تسلیم شدم ‌و منم بوسیدمش ..اون بوسید ،من بوسیدم …
چند دیقه بعد که شالم از سرم افتاده بود غیر از لبام گوش و گردنم رو میمکید و میبوسید ،گرمی لباش حس شهوت منو دو چندان کرده بود تمام گردنم از مکیدناش خیس شده بود توی همون حالت که قشنگ به من لم داده بود و من غرق بوسه هاش بودم دکمه های مانتومو باز کرد اینقدددر بدنم شل و بی رمق شده بود که نمیتونستم هیچ مقاومتی بکنم و از طرفی غرق لذت بودم …لباس و مانتو تنم بود فقط،دکمه های مانتو باز بود دستش روی بدنم میچرخید از زیر سگک سوتین رو باز کرد و سینه هامو تو دستاش فشار داد ،دردم گرفت یه آاااخ گفتم که دستشو فورا گذاشت جلو دهنم که صدا بیرون نره ،اما صدای نفسای جفتمون توی اتاق پیچیده بود ،حدود ده دیقه با سینه هام ور رفت و مالید و بعد دستشو برد زیر پام و کامل درازم کرد روی کاناپه خودشم کامل اومد روم ،اومد بالا و دم گوشم حرفای عاشقانه میزد ،مست شده بودم خیییلی حالم بد بود ،حرفاش بیشتر حشریم میکرد ،کیرش که خییلی سفت شده بود رو از روی شلوارش حس میکردم …

پردمو تو پونزده سالگی زدش بیشتر بخوانید »

تمایل به زن بودن

خم شدم سمت کیرش با دهنم کاندوم رو گذاشتم روی کیرش . دوباره برگشتم به همون استایلی که دوست داشت .
من زیاد کون دادم ولی بازم خیلی تنگ هست سوراخم . یه سوراخ صورتی خیلی قشنگ دارم که هرکی کرده ازش بعد و قبل سکس عکس انداخته (میگن خیلی قشنگه )
آروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخم . دیگه واقعا داشتم دیووونه میشدم . با یه فشار کوچیک کلاهک کیرش رفت توم . یه کم صبر کرد . حسابی حرفه ای بود .

تمایل به زن بودن بیشتر بخوانید »

میوه ی باران

رفتم بالا و در آپارتمانشو باز کرد.معلوم بود تازه حموم بوده.یه روبوسی ساده کردم و رفتم تو. خونه ی نقلیه 2 خوابه داشت
رفتم نشستم رو مبل و اونم اومد نشست رو بروم. احول پرسی کردیم و.. گف برم برات شربت بیارم.
وقتی رفت تو آشپزخونه یه دختر کوچولوی 5-6 ساله در اتاقو باز کرد و اومد تو حال ! متعجب به من نگاه کرد و گفت تو کی هستی ؟
زبونم بند اومه بود. نمیدونستم چی بگم. یه مرتبه رویا از آشپز خونه اومد و گفت دخترم ! چرا از خواب پاشدی ؟ دخترش دوباره گفت این آقاهه کیه ؟ رویا گفت این آقا دوست ماس مهمونه !
من سریع پاشدم و گفتم بهتره باشه واسه یه وقت دیگه. اما رویا گفت نه 10 دقیقه صبر کن و دست دختررو گرفت رفت تو اتاق.

میوه ی باران بیشتر بخوانید »

داستان چاغال شدن من

تف زد به سوراخ من و کیر خودش، هرکاری کرد نرفت تو ، سوراخم داشت میسوخت و خیلی داغ شده بود و خیلی دوست داشتم، گذاشت لای پاهام و پاهامو جمع کرد یکم عقب جلو کرد آبش اومد ریخت رو کونم بعد افتاد روم، حس سنگینیش و داغی آبش دیونم کرد.
چند روز گذشت و بهم پیام داد و گفت بازم خونشون خالی میشه منم اوکی دادم، گفت تو اینترنت یه چیزای خونده و ازم خواست تا با خیار و انگشت سوراخم رو تمرین بدم گشاد بشه، منم مو به مو حرفاش رو اجرا کردم تا اینکه

داستان چاغال شدن من بیشتر بخوانید »

خاله حمیده به منم میده

با اشاره گفت در را قفل کنم بعد برگشتم کنارش کلی لب تو لب بودم شورت و شلوارم را با هم کشید پایین خاله کیرم را کرد توی دهنش چه لذتی داشت به خاله گفتم ممکنه آبم زود بیاد خاله گفت پس زود باش منو از پشت بکن فوری شورت ودامنش را پایین کشید زانو زدو کون سفیدش را قمبل کرد منظره قشنگی بود کس و کون سفید خاله جلو چشمم بودخاله گفت بلدی؟ گفتم توی فیلمها دیدم اما دفعه اوله کون و کپلش را تکون میداد و میگفت زودتر بکن توش من هم دفعه اولمه . سوراخ تنگ کونش را با اب دهنم خیس کردم خاله گفت اول انگشتت را بکن توش چون خودم چند بار اینکار را کردم و خوشم میاد من هم بعد ار خیس کردن کونش اول انگشتم را آروم آروم کردم تو کونش چند بار اینکار را تکرار کردم وخاله گفت حالا یواش یواش کیرت را بکن توش دوباره به حلقه کونش تف مالی کردم کیرم را درش گذاشتم لیز میخورد خاله پاهاش را بیشتر باز کرد و گفت کیرت را هم خیس کن کیرم را هم با تف خیس کردم و به مکافات آروم آروم سر کیر رفت داخل

خاله حمیده به منم میده بیشتر بخوانید »

خودم بهش کص دادم

این شد که تصمیم گرفتم خودم وارد عمل بشم و تو چتها و دفعاتی که به خونه‌اش رفت و آمد داشتم حرفهای سکسی رو پیش میکشیدم و لباسهای کاملا تحریک آمیز میپوشیدم، تا اینکه بالاخره آقا دوزاریشون افتاد. یکی از این روزا یه آرایش ملویی کردم و رفتم پیشش، میدونستم که امروز قراره سکس کنیم؛ حرفهای اخیر و آخرین صحبتهایی که شب قبلش با هم کرده بودیم این ندا رو بهم میداد. وقتی رفتم پیشش، بعد از سلام و احوالپرسی پیشش نشستم، بوسیدمش و اونم منو بوسید و کشوند روی رونهاش و شروع کردیم به لب گرفتن. ضربان قلبم زیاد شده بود. دوست داشتم بیشترین لذت رو بهش بدم، برای همین زیاد لب گرفتن رو طولش ندادم و خم شدم شلوار و شورتش رو کشیدم پایین. آلت سیخ شده‌اش قلمی بود و زیاد بزرگ نبود. همه‌اش رو تا ته تو دهنم فرو کردم و جانانه براش میک میزدم. این اولین باری بود که حس میکردم کنترل رضا تو دستمه و از اینکه میتونم باعث رضایتش بشم احساس خوبی داشتم، لباسامو در آوردم. حیرت و تعجبش رو از زیبایی بدنم تو چشماش و نگاهش میدیدم و همین بیشتر حشریم میکرد.

خودم بهش کص دادم بیشتر بخوانید »

ایشالا که قبول حق باشه

ساعت از شش گذشته بود.

باید آماده می‌شدم تا سر وقت در محل حاضر باشم.

از یک سال قبل برای امروز برنامه‌ریزی کرده بودم و حالا اصلاً باورم نمی‌‌شد که زمان چقدر زود بر من گذشته است. پارسال همین روزها بود که برده‌ای را از کشتارگاه سفارش داده بودم و به قصاب کمک کرده بودم که او را پای بساط خانم منصوری زمین بزند و پوستش را بکند و طبخش کند.

خانم منصوری هر سال دیگش را در همین روزها بار می‌گذاشت و من هم دست راستش بودم و کمک می‌کردم. در مدتی که آنجا کار می‌کردم رابطه‌ی خوبی باهاش داشتم و زیاد پیش می‌آمد که پای درد دل یکدیگر می‌نشستیم. دو سه سالی از من بزرگ‌تر بود اما در آستانه‌ی چهل سالگی، هیکل خوب و اندام معرکه‌ای داشت. صورت کشیده‌اش چهره‌ای همیشه جدی به او می‌بخشید،‌ اما در حین صحبت کردن لبخند می‌زد. نگاه نافذش را به هر کسی می‌دوخت او را از پا درمی‌آورد.

ایشالا که قبول حق باشه بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا