گفتم باید اینو بکنم

سلام این داستان مال پارساله یه شب با دوستم که اسمش اینجا میزارم رضا توی پارک نشسته بودیم که گفتیم بریم دوچرخه کرایه کنیم یکم ورزش کنیم.رفتیم دوچرخه هارو گرفتیم و شروع کردیم به چرخیدن بعد از یه ساعت دوچرخه سواری به یه جایی رسیدیم که داشتن موزیک عربی پخش میکردن و ملت ریخته بودن

گفتم باید اینو بکنم بیشتر بخوانید »

روی مامانم بیغیرتم

سلام من بردیا هستم کونی و بیغیرتم روی مامانم یادمه وقتی مدرسه بودم بچه ها فحش ناموس میدادن بهم و من خوشم میومد اما بروز نمیدادم وقتی بهم میگفتن کس مامانت خیلی خوشم میومد که دارن اسم کس مامانمو جلوم میارن و خیلی حشری میشدم مامانم اسمش مریم ۴۱ ساشه یه زن خوشگل و خیلی

روی مامانم بیغیرتم بیشتر بخوانید »

کونهای کازابلانکا

سلام دوستان عزیز اسمم ممده ماجرای سکس من بر میگرده به ۸ سال پیش…   ماجرا از اونجایی شروع شد که کم کم فهمیدم از دادن بیشتر از کردن خوشم میاد.توی بچگی سکسهای زیادی رو تجربه کرده بودم و همیشه توی پوزیشن مفعول بیشتر لذت میبردم البته هیچ وقت توی سوراخم کیر نرفته بود تا

کونهای کازابلانکا بیشتر بخوانید »

اسمش مهتاب بود

سلام خدمت همه من چند ماهی میشه که داستان عزیزان رو خوندم، و خواستم داستانی که برای خودم پیش اومده رو براتون بنویسم. من ماهان هستم ۲۴ ساله اهل تهران، نمیگم پسر سکسی هستم اما چهره و بدنم بدک نیست و تو جامعه ی امروزی خوبه، دانشجوی دندانپزشکی هستم و تو دانشگاه هم به اندازه

اسمش مهتاب بود بیشتر بخوانید »

خیار و کص محبوبه

سلام ، من ۳۴ سالمه و هفت ساله ازدواج کردم ، یک خواهر زن ورزشکار و خوشتیپ دارم که دیوانه وار عاشقشم، هر چقدر از خوش اندامی و خوش اخلاقی این بشر بگم کم گفتم ، سینه هفتادو پنج ، بدنش یکم سفت (بعضی وقت ها میخوام صداش کنم با دست لمسش میکنم) خلاصه من

خیار و کص محبوبه بیشتر بخوانید »

ملت اختیار کوس و کیرشون رو هم ندارن

خب این داستان که برای دوسال پیش که من اون موقع 22 سالم بود برام اتفاق افتاد . اول از همه از خودم میگم من یه پسر حشری با قدی بلند و هیکلی نسبتا خوب با قیافه ی معمولی به اسم علی هستم.خالمم اسمش مژگان بود و اون موقع 28 سالش بود سینه هاش خیلی

ملت اختیار کوس و کیرشون رو هم ندارن بیشتر بخوانید »

مار و کون کنار آبشار مارگون

۲۷ سالمه و ساکن شیراز .خاطره ای که میگم مربوط به دوسال پیشه .دختر داییم دانشجوی یاسوج بود و تو یاسوج با یه پسری اشنا شد و کارشون به ازدواج کشید .بعد عقد و مراسماش تابستون شد و عروسیشون تو یاسوج .همه رو دعوت کردن و ماهم اماده شدیم که بریم عروسی .دو تا ماشین

مار و کون کنار آبشار مارگون بیشتر بخوانید »

یه پسری بود که خیلی کونش گنده بود

من اسمم #قاسم هست داستان مربوط میشه به سال پیش که کلاس دهم بودم.تو کلاس ما یه پسری بود خیلی کونش گنده بود قیافش خوب نبود اما کونش خیلی خوب بودبهش میگفتن سید علی .همه روش نظر داشتن،اما واقعیتش من باش کاری نداشتم،به خاطر همین با من خوب بود. یه روز تو حیاط که بلند گفت:قاسم

یه پسری بود که خیلی کونش گنده بود بیشتر بخوانید »

لز در شبای امتحان

سلام من لیلا هستم 20 سالمه ، این داستانی که تعریف میکنم مال دوران دبیرستان هستش ، من اندامم سفید و چاقه. توی دوران دبیرستان دوستی به نام نازنین داشتم ، نزدیکای امتحانات ترم 2 بود ، من جفتمون شیطونی زیاد داشتیم اما اون ریاضیش خیلی خیلی از من بهتر بود بعضی وقتا میرفتم خونشون

لز در شبای امتحان بیشتر بخوانید »

پسر کونی و کیر کلفت

این داستان برای چهار سال پیش ،یعنی اون موقعی که من 15 ساله بودم خب اول از خودم بگم: قدمم نسبت به سنم خوب بود و 65 کیلو بودم رنگ پوستمم سفید بود وکون برجسته ای داشتم اسمم آرمین هستش . داستان از اون جایی شرو ع شد که من به دلیل مشکلات خانوادگی یه

پسر کونی و کیر کلفت بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا