سکس با زن شوهردار

سکس با زن شوهرداری که کصش میخاره از واجبات است و اگه نکنی یکی دیگه میکنه.

سوسیس بندری

سلام خدمت تمام دوستان.   حامد هستم ۳۸ سالمه اهل بندرعباس هستم داستان بر میگرده به برج چهار امسال. اواسط تیر ماه بود هوا بسیار گرم که حتی کولر ماشین هم جواب نمیده دوستانی که بندرعباس هستن میدونن تیر و مرداد اوج گرما هست ساعت یک داشتم از سرکار میموندم متوجه یه دختر خانم شدم […]

سوسیس بندری Read More »

اجاره نشین

سلام ارسلان هستم.   سال ۹۷ اومدم تهران توی ۲۰ سالگی، هنوز خیلی ساده بودم چون تا اون موقع همش یا درس میخوندم یا کار میکردم(بعضی وقتا با صاحبکارم میرفتم کوه) و فقط خوابو خونه بودم، توی ۲۰ سالگی کارشناسی ناپیوسته عمران تهران قبول شدم و توی کارگر شمالی خوابگاه داشتم، همه چیز اوکی بود

اجاره نشین Read More »

فرو کردن به پرستو

با سلام خدمت دوستان . امیدوارم از داستان من لذت ببرید. این قضیه برمیگرده به سال ۸۹ …   اسمم احمد هست و تو کتاب فروشی تو غرب مشغولم که یه همکار به اسم سعید به ما اضافه شد بعد از چند وقت هم ازدواج کرد خب طبق روال ما رو هم دعوت کرد عروسیش.

فرو کردن به پرستو Read More »

ملاقات با کیر

سلام دوستان این خاطره واقعا برام اتفاق افتاده داستان نیست. یه چند مدت بود رو خواهر زنم نظر داشتم سر یه قضیه باجناقم بازداشت شد بعد ۱سال رفت زندان.   من تو این مدت خواهر زنمو می‌بردم هفته ای ۲ بار برا ملاقات تو زندان بعد دوماه یواش یواش رفتم تو کارش اونم باهام همکاری

ملاقات با کیر Read More »

سهیلا میلفی که کون دادن را دوست داشت

سلام این داستان واسه چندین سال پیش من هست… *** اون زمان هفده سالم بود، از یک خانواده متوسط به بالا، مثل بقیه هم سن سال هام به تیپ و لباسم اهمیت میدادم خونه پدربزرگم چندتا خیابون با ما فاصله داشت ،یک خونه قدیمی با حیاط بزرگ چند سالی بود مادربزرگم فوت کرده بود با

سهیلا میلفی که کون دادن را دوست داشت Read More »

شما بگید چیکار کنم

سلام من امیر هستم ۳۸ سالمه و این داستان برای چند ماه پیشه… داستان از اونجا شروع شد که چندسال پیش خانومم با سحر تو باشگاه آشنا شد و کم کم دوستی شون قوی تر شد و رفت آمد ها بیشتر شد و منم با شوهرش دوست شدم اما نه زیاد چون از حمید شوهرش

شما بگید چیکار کنم Read More »

مامانم جلو چشمم گاییده شد

اسم من امیرعلیه و آمل زندگی می‌کنم، اون زمان 16 سالم بود و عروسیه یکی از اقوام پدریم بود به جز ما عمم و عموهام دعوت بودن من یه دختر عمو دارم که اسمش لادن و من اون موقع خیلی روش کراش داشتم و می‌خواستم اولین دوست دخترم باشه برای همین کلی برنامه ریزی کردم

مامانم جلو چشمم گاییده شد Read More »

نشد که نشد

چند ساعت پیش سرگذشتی از دهها مورد در سربازیم در سپاه را نوشتم متاسفانه مرور نکردم اشتباهات تایپی یا املایی آنرا بگیرم پوزش میخوام حالا که دوباره دارم می‌نویسم بد نیست یکی از خاطرات دوست هم قطارم «ب» را بنویسم *** زمستان بود تا رسیدیم مرکز استقرار بچه های تاسیسات، ارشد گفت دو تا برنامه‌ی

نشد که نشد Read More »

نگار کس تپل

نانوایی بودم داشتم تو شمردن نون به دوستم کمک می‌کردم خانمی اومد به چشم مشتری منو نگاه کرد پرسیدم چندتا؟ گفت هی پنج اگه میشه شش تا! شش تا شمردم نایلون آورد گفت بذار توش گفتم چشم خانم داغه عرق می‌کنه   گفت داغش خوبه ! تا گذاشتم گفت معلومه که واردیااا ! چه خوب

نگار کس تپل Read More »

چشمان خمار

مدیر پروژه یک کارخونه در بم بودم با پسر داییم از تهران پرواز کردیم کرمان از کرمان با سواری رفتیم بم پسر داییم از من بیست سالی بزرگتر بود من ۲۶ ساله بودم اوج جوانی تارسیدیم کارخونه را تو کمتر از یک ماه استارت کردم البته قبلا ساختمانش اماده بود کارگر گرفتم همه زن چون

چشمان خمار Read More »

Scroll to Top