داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

نوك سينه و كس صورتى

اسمم فرهاده ٢٦ سالمه ، عاشق نوك سينه و كس صورتى ام،     جديدا با عموى بزرگم يه شركت زديم كه براى انتخاب منشى عموم بهم گفت خودت آگهى بده. اگهى دادم و هر روز ٣٠ تا دختر زنگ ميزدن، منم به مجردها تو ساعت هاى مختلف گزينش ميدادم، بعضى هاشونو همون اول كه […]

نوك سينه و كس صورتى بیشتر بخوانید »

خوشبختی با او

کنار پنجره ایستاده بودم و نگاهش میکردم،که پتو را بغل کرده و دمر خوابیده بود. با آرامش! آرامشی که مدیون این شهر بودیم،هر دویمان،شهری که هم دوستش داشتم هم نه. دوستش داشتم،چون زن مغرور و زیبایی بود،که بوی دریا و آفتاب میداد و دوستش نداشتم،چون مجبور به زندگی کردن آنجا شدم. و اجبار چیزی بود

خوشبختی با او بیشتر بخوانید »

جندگی به خاطر یه لپتاپ

اسمم شیماست والان 25 سال سن دارم. خاطره ای که میخوام براتون بگم برمیگرده به حدود ده سال پیش یعنی پونزده سالم بود. شاید دردناک باشه اما تا الان بجز یکی دوبار هیچ وقت سکس از روی علاقه نداشتم و همش بخاطر رفع نیازهام یا یه جوری رفع عقده هام تو بغل این و اون

جندگی به خاطر یه لپتاپ بیشتر بخوانید »

سارا مازوخیست

سلام من سارا هستم.شاید اگه داستانم بگم مسخره ام کنید یافحش بدیدولی درهر صورت میگم.چندسالی میشه ازدواج کردم شوهرم ادم خوبیه وتاحالا حتی یه بارم دعوامون نشده.اون خیلی منو دوست داره به قول معروف ازگل کمتربه من نگفته.نمیدونم این چه حسیه که من دارم.حالاکه دقیق فکرمیکنم یادم میاد که زمانی که مجرد بودم هم این

سارا مازوخیست بیشتر بخوانید »

ماجراهای جمشید بادمجون

سلام . اسم من جمشیده . توو محل جمشید بادمجون صدام میکنن اینکه این داستان واقعیت داره یا نه به عهده ی خودتون میذارم . شنونده باید عاقل باشه.25 سالمه این داستان برای پارساله … شاگرد بنا هستم ، یه روز صبح که قرار بود برم سر ساختمون مثل بقیه روزا راه افتادم . پیاده

ماجراهای جمشید بادمجون بیشتر بخوانید »

می‌ آمور

در رو باز کردم و بوی میخک و شکلات ،مثل یه رویای شیرین و بازیگوش به مشامم رسیدند.عمیق نفس گرفتم و باز هم از سایش کف ونس هام و سنگ های بکر لذت بردم.سرشونه های آشفته ام رو مرتب کردم و مستقیم به سمت دختر پشت پیشخوان رفتم.موهاش چتری بود و با یه دستمال سر

می‌ آمور بیشتر بخوانید »

بردگی برای زن چادری

تنها بودم، داشتم از سر کار بر میگشتم و هوا تاریک بود، ساعت تقریبا 12 شب بود و من تنها از خیابان های ساکت شهر گذر میکردم تا اینکه به پارک محل رسیدم و با یک خانوم جوان و درشت هیکل همراه با دوستش که او یک خانوم چادری بود ، آن ها مرا تا

بردگی برای زن چادری بیشتر بخوانید »

فقط می‌خوام کون بدم

سلام دوستان من اسمم سعید هست ۲۸ سالمه… نمیدونم چرا از بچگی به کون حساس بودم کون خانوما رو که میدیدم تحریک میشدم. یه حس عجیبی به کون دارم بعدها متوجه شدم به کون دادن علاقمند شدم ولی نه به هرکسی من خودم قیافم متوسطه ولی همیشه دوس داشتم به یه پسر کوچیکتر از خودم

فقط می‌خوام کون بدم بیشتر بخوانید »

سکس گروهی من و زنم و پسرداییم

من نیمام و اسم زنم لیلاست من ٣٠ سالمه و لیلا ٣٥ سالشه و چادری البته بزور خانوادش چادری بود ولی چون منم تعصب داشتم نذاشتم چادرو بذاره كنار. من و لیلا هر دمون حشری و گرم هستیم و تو سكس خیلی حرفای سكسی میزنیم. بعضی وقتا موقع سكس با لیلا فك میكنم مرد دیگه

سکس گروهی من و زنم و پسرداییم بیشتر بخوانید »

پرورش یافتگان مکتب اسلام

سلام, اصغـر هستم ۱۹ساله. این داستان بر اساس یک واقعیت هست که برمیگرده به یکسال پیش… *** نزدیک۱۳رجب بود,منم مثل هرسال آماده رفتن به اعتکاف شده بودم.به یکی از دوستانم که اسمش مهرزاده وهرسال باهم میریم اعتکاف‌خبردادم اونم آماده بود.چندروزمونده بودبه سیزدهم به یکی دیگه از رفیقام که خیلی ساله باهمیم واسمش میثم هست,(خیلی چیز

پرورش یافتگان مکتب اسلام بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا