داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

نقشه تفصیلی کردن زهرا جون

سلام ميخواستم داستان خودمو براتون تعريف كنم،من وحيد ٢٠سالمه و توى يكى از شهرهاى شمالى زندگى ميكنم.اين داستان من مربوط به تابستان٩٠هستش كه بعد از يه نقشه طولانى تونستم زهراجونمو بكنم:يكروز داشتم ازخونه ميومدم بيرون كه خواهريكى از دوستاى صميم(حسین)و البته همسايمون رو ديدم.لامصب خيلى تيپ زده بود.اصلا باورم نميشد خودش باشه آخه من كه […]

نقشه تفصیلی کردن زهرا جون بیشتر بخوانید »

طعم تلخ سکس و روزگار روژان

در رو باز کرد و اشاره کرد برم تو. موهاش جوگندمی بود و صورتش سه تیغه. شیک و خوش پوش بود. دقیقا میدونستم چندمین مردیه که باهاش میخوابم. لعنتی صورت تک تکشون یادم بود. دیگه با همه تیپی خوابیده بودم. دیگه مثل روزای اول استرس پیر یا جوون بودن مشتریا رو نداشتم. تازه میتونستم تَری

طعم تلخ سکس و روزگار روژان بیشتر بخوانید »

سروش در اصفهان

سلام. اسم من سروش و الان 26 سال دارم. این قضیه ای كه می خواهم براتون تعریف كنم مال چند سال پیش است. یعنی همون ماهی كه من در مرخصی پایان دوره خدمت بودم و تصمیم گرفتم برم اصفهان منزل عموم. به خاطر دیدن دختر عموم كه خیلی خاطر خواهش بودم. عموم سالهاست در اصفهان

سروش در اصفهان بیشتر بخوانید »

مادرزن هات من

سالها پیش از این با همسرم آشنا شدم وازدواج کردیم ؛ چند سالی گذشت تا آنکه خاله همسرم بیمارشد و میبایست بصورت شبانه روز سرم دریافت کند ؛ بنابراین اورا به منزلش منتقل کرده و سرم اورا درمنزل وصل کردم و طبیعتا همانجا هم ماندیم ؛ شبها در اتاق پذیرائی درکنار هم ردیفی رختخواب می

مادرزن هات من بیشتر بخوانید »

مرجان زن اسمال آقا

این فقط یک داستان سکس نیست سه ماهی بود که رفته بودم ماموریت .توی این مدت یکی دوتا از همسایه ها عوض شده بودندومن نمی شناختم شون . از ماشین که پیاده شدم . در آپارتمان باز بودرفتم تو وخواستم برم تو آسانسور که یکی داد زد کجا؟ برگشتم به طرف صدا دیدم یک آقای

مرجان زن اسمال آقا بیشتر بخوانید »

رویا و آرش

سلام دوستان من آرش هستم بچه کرج و ساکن اصفهان قدم 198 و وزنم 88 کیلو موهام بور و سفید پوستم هیکل بدی ندارم داستان نویس خوبی نیستم به بزرگی خودتون ببخشید از زمانی که خودمو شناختم همش سرم تو کتاب و درس خوندن بود به هیچ کاری به جز مطالعه علاقه نداشتم حتی خانوادم

رویا و آرش بیشتر بخوانید »

داستان مامانی

منو مامان و بابا با خواهر کوچیکم با هم زندگی میکنیم من کلاس دوم دبیرستان هستم. بک روز بعد از مدرسه اومدم خونه اونروز فوتبال داشتیم و توپ خورده بود به تخمام و درد شدیدی میکرد وقتی رسیدم خونه دیدم مامانم تنهاست پرسیدم خواهر کوچیکه کجاست گفت با دختر خالت رفتن پارک اومدیم ناهار بخوریم

داستان مامانی بیشتر بخوانید »

خواهر حشری

چند سال پیش زمانی که چند وقتی با مادر و پدرم سر یک موضوعی کنتاکت پیدا کرده بودیم ، تقریباً رفت و آمدم قطع شده بود و ازشون کمتر خبر داشتم.موضوع اینطوری بود که خواهرم که دانشجو بود با پسری آشنا شده بود و قرار ازدواج گذاشته شده بود و دست برقضا هم بدلیلی که

خواهر حشری بیشتر بخوانید »

مددکار کار بلد

امشب تصمیم گرفته ام راوی داستانی باشم که حدود 12 سال پیش برای این حقیر سراپا تقصیر رخ داد و از دو جنبه برایم اهمیت داشت نخست اینکه اولین تجربه کاریم به عنوان یک مددکار اجتماعی بود ودوم اینکه اولین تجربه سکسی ام در اوج بلوغ جنسی ام بود /القصه اینجانب در یکی از شهرهای

مددکار کار بلد بیشتر بخوانید »

شاه کس دفتر کارم

پریسا کارمندم بود . یه دختر قد بلند 26 ساله با اندامی لاغر . روزایی که کفش پاشنه بلند میپوشید دیوونم میکردخیلی وقت بود که دنبال یه فرصت میگشتم که یجوری تورش کنم . تا اینکه با اس ام اسهای معمولی باهاش شروع کردم . اس ام اسهایی که بیشتر جنبه معنوی داشت . کم

شاه کس دفتر کارم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا