داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

میترا و آرش

اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوي سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شايان مثل اسمش بسيار زيبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختري دوست دارد همسري چون او داشته باشد ما زندگي خوبي داريم تنها مشکل ما اينست که من زني پر حرارت و […]

میترا و آرش Read More »

دختر دایی و من

من در حدود 8 سال با دختر داييم فاصله دارم يعني كوچكترم ، راستش ما با خانواده داييم خيلي قاطي هستيم و چون خونمون نزديكه زياد رفت و آمد داريم.دختر داييم الان 27 سالشه و هنوز مجرده. مثل هميشه يه روز رفتم خونه ي داييم تا با پسر داييم بازي كنم زنگ زدم كسي در

دختر دایی و من Read More »

کیارش

ماجراي اين بارم برمي گرده به دي ماه سال پي تولد يكي از دوستام(كيارش)… فكر كنم 26 دي ماه بود كه همگي دعوت شديم به تولد دوست پسرم خير سرش همه دوستامو هم دعوت كرده بود منم از اونجايي كه مي خواستم يه ذره حالشو بگيرم به دوستام گفتن هر چند نفر كه دوست دارن

کیارش Read More »

سامان

شروع خاطره من برمي گرده به زماني كه من تازه هشت سالم شده بود. تابستون بود و مدرسه ها تازه تعطيل شده بودند كه همسايه ديوار به ديوار خونه ما خونشو فروخت به فرزانه خانم و شوهرش امير كه يه پسر به اسم سامان داشتن فروختن و رفتن . چند روز بعد فرزانه خانم و

سامان Read More »

من و زن دایی

این داستان واقیت داره و امید وارم که توی سایتتون بذارینش 2سال پیش بود که دائیم صبح امد دنبال و به من گفت بیا همراه من بریم دانشگاه دائی من استاد دانشگاه بود من سریع اماده شدم و رفتم همراش توی دانشگاه رفت توی مرکز اموزش و اسم یک دختر رو داد و یک پرینت

من و زن دایی Read More »

من و ساحل

یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن من خواستم برم

من و ساحل Read More »

مهرناز و نازی

تازه ماشين رو از تعمير گاه گرفته بودم و داشتم ميرفتم و با يكي از دوستام هم تلفني حرف ميزدم و ميخواستم برم پيش اون به همين خاطر سرعتم كم بود كنار يكي از خروجي‌هاي اتوبان يهو چشمم به يه زن جون افتاد نا خودآگاه چون سرعتم هم كم بود ايستادم و از تو آينه

مهرناز و نازی Read More »

نمی بخشمت

اومدم توی اتاق گوشیم زنگ میزد، رفتم سمتش، شماره رو که دیدم جا خوردم اصلا انتطارشو نداشتم حمید بود!! همونطور زل زدم به شماره تا قطع شد. بعد از چند دقیقه بازم زنگ زد، بازم جواب ندادم، تو دلم گفتم با چه رویی زنگ زده؟! با صدای مامان به خودم اومدم ندااااااا بیا شام رو

نمی بخشمت Read More »

پلیس لعنتی

ساعت 8 شب بود،بعد کلی ولگردی تو خیابونای تهران حسابی خسته شده بودم.کم کم وقتمون داشت تموم میشد چون مهتاب باید ساعت 9 برمیگشت خونه منو مهتاب هفته ای یک بار بیشتر همو نمیدیدیم چون من سر کار میرفتم وقت نداشتم همیشه هم قبل از جداشدنمون برام جق میزد و اگه موقعیتش بود ساک. من

پلیس لعنتی Read More »

لذت اولین سکس با زن عموی مهربون

سلام. من اولین باره میخوام که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه. ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم: آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع

لذت اولین سکس با زن عموی مهربون Read More »

Scroll to Top