داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

سمیرا

سمیرا دوست خواهرم بود و بعضی وقتها خونه ما می اومد. دختر راحتی بود (البته یه دختر 11، 12 ساله که معنی مقید بودن را نمی فهمه) و تلاشی برای پنهون کردن بدنش از غریبه را نمی کرد. عمدتاً یه تاپ آستین‏دار با یه دامن زیرزانوئی می پوشید و وقتی بیرون می رفت یه چادر […]

سمیرا بیشتر بخوانید »

سكس خانوادگي

من هيچوقت عادت نداشتم با همكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم. بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم. سال سومي كه دانشگاه بودم خونه اي گرفتم كه هم بزرگ بود و هم ارزان و در ضمن گاراژي داشت كه از اون به عنوان مغازه تعمير كامپيوتر استفاده ميكردم. صاحبخانه من يك زن تنها بود با 2

سكس خانوادگي بیشتر بخوانید »

ژاله دختر همسایه

راستش ما يه همسايه داشتيم که دو تا دختر داشتن با يه پسر که اين دخترا يکيشون ۲۸ ساله و يکي ديگه شون ۲۳ ساله ومن هميشه تو کف اون دختر بزرگه بودم و هميشه تو عالم مستي به يادش جلق مي زدم گذشت تا اينکه اين دختر بزرگه ( ژاله ) نامزد کرد و

ژاله دختر همسایه بیشتر بخوانید »

گريه يک مرد

من و شيرين همديگرو خيلی دوست داشتيم طوری که دوستهای من و اون به ما حسودی می کردند. اون تقريبا هر روز خونه من می اومد و اگه يک روز همديگر رو نمی ديديم روزمون شب نمی شد خلاصه از اون عشقهائی که همه آرزوشو دارن. همه پارتيها و مهمونيها را با هم می رفتيم.

گريه يک مرد بیشتر بخوانید »

مدرسه جديد

مدرسه جديد از خونه دور بود. برادرا تصميم گرفته بودن! مادر ناتنی که اصولا در اوامر مربوط به من دخالت نمی کرد و پدر هم تا زمانی که مشکلی نبود! و اصولا هيچوقت مشکلی نبود! وارد جزئيات نمی شد. اصلا کسی نپرسيد مدرسه چرا بايد عوض شه و شد! برام جالب بود. دخترا مثلا دخترای

مدرسه جديد بیشتر بخوانید »

سکس سکس سکس

تو بخار سيگار و هاله مشروب دورت که گم می شی اصلا نمی فهمی آهنگ توی مهمونی چيه و با کی می رقصی. اينا همش يعنی تابستون. يعنی مامان و بابا ياد مشرق و مغرب بيافتن و دائم يا جماعت الاف خونت ولو باشن يا تو خونهاشون. شمال و استخر و… يعنی مدرسه نداری. يعنی

سکس سکس سکس بیشتر بخوانید »

آشفتگی

از بودن تو بغلش لذت می بردم. وقتی صدام می کرد و کونه هام را می بوسيد و آخ که چقدر می بوسيد و خوب می بوسيد. چيکار برات کنم عزيزم. ؟ نمی دونم! حالت بدی بود. نه اينکه نخوام . شايد بيشتر از هر چيز تو دنيا اون لحظه می خواستم. می ترسيدم. ترس

آشفتگی بیشتر بخوانید »

سرگذشت یک فاحشه

۲۲ سال قبل در منطقه قلعه ساختمون مشهد ( يکی از محروم ترين مناطق مشهد ) به دنيا اومدم ، توی يک خانواده فوق العاده فقير ، آخرين بچه پدر ومادرم بودم و به غير از من ۸ بچه ديگر هم داشتن . من نميدونم واقعا چرا هميشه اونايی که فقيرن بايد بچه های زياد

سرگذشت یک فاحشه بیشتر بخوانید »

ماجرای من و زن همسایه بغلی

درست سه شنبه هفته قبل بود که به عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم دانشکده حدود ساعت هشت صبح بیدار شدم آخه میدونید تازه درسم تموم شده وهنوز گرفتار کارای تصفیه حساب با دانشگاهم اینه که فعلأ بیکارم و به تلافی این سالها تو خونه استراحت میکنم ، مشغول تهیه سوروسات صبحونه بودم که زنگ

ماجرای من و زن همسایه بغلی بیشتر بخوانید »

پیام و مریم

حدود 8 سال پیش بود که از ارومیه رفتیم بندر عباس … یه تغییر مکان خیلی شدید! به خاطر شغل بابام بود که مجبور شدیم کوچ کنیم! اون موقع من می رفتم اول دبیرستان … به خاطر تغییر جا خیلی ضد حال خوردم … چون جایی که رفته بودیم از هر لحاظی با ارومیه 180

پیام و مریم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا