مادر و دختر گدا
سر ظهر بود و خسته و كوفته داشتم از مغازه به خونه برميگشتم. بد جوري تو كف بودم. خيلي وقت بود كه سكس نداشتم و هردختري كه از كنارم رد ميشد را بد جوري نگاه ميكردم. خونه چندروزي بود كه خالي بود و به اين زوديها هم نميومدند. تو فكربودم كه چطوري يك نفر و […]
مادر و دختر گدا بیشتر بخوانید »
