داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

یک روز بارانی

یه روز بارانی بود . بارون داشت به شدت می بارید یه بارون بهاری . طوریکه اون روز بعد از دو ساعت باریدن بارون سیل اومد البته یه سیل شدید که شهر رو برای دو ساعت تعطیل کرد که این دو ساعت برام دوسال بود خیلی بهم چسبید . داشتم می گفتم بارون تازه شروع […]

یک روز بارانی بیشتر بخوانید »

دختر خاله با حال من

همه چیز از اون جا شروع شد که یه روز بی خبر رفتم خونه خالم ؛ وقتی رسیدم دم در واحد شون دیدم در بازه من ام مثل گاوسرمو انداختم پایین و رفتم داخل در حین اینکه داشتم بند بوت هامو باز میکردم چند بار خالمو صدا زدم دیدم کسی جوابمو نمیده نگران شدم رفتم

دختر خاله با حال من بیشتر بخوانید »

راهبه بى معرفت

شب پنجشنبه بود ، همه شايد مشغول مهماني و گشت و گذار خانوادگي آخر هفته و من تنها و خسته در حال نوشتن آخرين صفحات تز لعنتي. حدود ساعت ده شب به سمت خيابان اميرافشار راه افتادم خلوت شده بود و كمي تاريك ، كمي ذكام بودم و دنبال خريد چندتا ليمو كه وارد ميوه

راهبه بى معرفت بیشتر بخوانید »

سکس از پنجره

با سلام من غلام هستم خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4 سال پیش زیاد حوصله نوشتنو ندارم برای همین میخوام خیلی خلاصه خاطره ام را براتون بنویسم من 5 سال عاشق دختر همسایمون شبنم بودم . شبنم تو محلمون تک بود واقعا خوشگل وناز بود واقعا خدا برای او خوشگلی

سکس از پنجره بیشتر بخوانید »

جدایی بخاطر یک همکار

سلام من دختری 28ساله مجرد سال89 تو 1شرکت خصوصی شروع به کار کردم و با 1مرد متاهل آشنا شدمو بهش جواب دادم چون بهش جواب دادم این بود که مطمئن بودم که بهم خیانت نمیکنه و منم از اون دخترهایی بودم که اهل دوست پسر بازی نبودم بهش جواب دادم اوایل باهم خوب بودیم بهم

جدایی بخاطر یک همکار بیشتر بخوانید »

دکتر و مامانم

ساعت هشت شب بود و من بايد ميرفتم دنبال مادرم تا ببرمش خونهء خالم که قرار بود نصفه شب از مکه بياد. همه اونجا جمع بودند و چون مادرم تا اون موقع بايد تو مطب دکتر ميموند من بايد با ماشين پدرم ميرفتم دنبالش. دکتري که مامانم براش کار ميکرد از دوستاي قديمي عموم بود

دکتر و مامانم بیشتر بخوانید »

کس تپل

تقریبا 3 سال پیش بود و من با یکی از دوستانم به نام آرش با هم شریک بودیم و کار کامپیوتر میکردیم. این آقا آرش ما از اون آدمهای لانتوری اما بچه خوشگله. خلاصه یه روز گرم تابستان بود و 4 شنبه من در مغازه نشسته بودم که آرش هم اومد یکم کارامون رو رله

کس تپل بیشتر بخوانید »

اتفاق مفيد

چند هفته اي بود كه سر كلاس آمار نرفته بودم. خيلي دلواپس بودم. بهر حال اين درس خيلي سختي بود و قبلا هم يكبار ازش افتاده بودم. وقتي وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه استادمون چند تا جلسه هم جبراني گذاشته بود و بنابر اين خيلي از درس عقبم. به فكرم رسيد هر چه

اتفاق مفيد بیشتر بخوانید »

خاله سوسن

این قضیه مال پاییز 1387 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم. دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل

خاله سوسن بیشتر بخوانید »

مادر و دختر گدا

سر ظهر بود و خسته و كوفته داشتم از مغازه به خونه برميگشتم. بد جوري تو كف بودم. خيلي وقت بود كه سكس نداشتم و هردختري كه از كنارم رد ميشد را بد جوري نگاه ميكردم. خونه چندروزي بود كه خالي بود و به اين زوديها هم نميومدند. تو فكربودم كه چطوري يك نفر و

مادر و دختر گدا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا