جنایت و سکس
داستان خارجی ترجمه شده …………… ابیگل چشماشو باز کرد و خودشو توی یه جای تاریک و سرد دید.ناخودآگاه لرزشی تمام بدنشو گرفت.حس کرد مایعی گرم از روی بینیش در حال حرکته.چشماشو تنگ تر کرد و سعی کرد حواسشو جمع کنه.به بینیش دقت کرد.درست میدید.خون بود.خیلی آروم داشت از پیشونیش به طرف پایین سرازیر میشد و […]
