شراب نوشین
غروب یکی از روزهای تابستان سال 76 بود. با ماشین تو خیابان شریعتی دم حسینیه ارشاد ایستاده بودم که با موبایلم صحبت کنم. دختری حدود بیست و سه چهار ساله از خیابان رد شد و منتظر تاکسی ایستاد. هیکل مانکنی و چهره زیبایی داشت که حواسم را از تلفن زدن پرت کرد و محو تماشاش […]
