جنده ی رویایی
فشار زیادی رو تحمل میکردم و دیگه نمیتونستم ادامه بدم!! کارم زیاد شده شود و تنهایی تو شهر غریب دیوانه کننده بود!!! از ساعت 5 عصر که کارمندام میرفتن من میموندم و تنهاییم و یه عالمه کار که باید خودم انجامشون میدادم!!! آخرای بهار بود و هوای تهران خیلی گرم شده بود کولر رو روشن […]
