امید بر باد رفته
با بی حوصلگی در آینه ای که داخل در کمد لباسم بود نگاهی به صورت درهمم انداختم، برگشتم و پشت میز چوبی کهنه ام روی صندلی گردانم لم دادم. فندکی که دیگر شاید آخرین قطراتش را خرج من میکرد، بر عکس همیشه با اولین جرقه روشن شد. سیگاری را که اصلا یادم نمی آمد چقدر […]
