چشم های بسته
با تنی سرشار از عشقی که تمام وجودِش رو در بر گرفته بود رفت و رو به روی مُتیف 7 اُکتاوش نشستکه یک سال پیش از طریق پُست براش فرستاده بود با سختیه تمام و از گوشه های چشماش شروع کرد به تماشای رنگ سفیدش که هارمونیه خاصی با دِکُر اُتاقش داشت چشمهاش رو […]
