فیس تو فیس
لب تخت نشسته بودم، لخت لخت و زهره هم لخت رو من نشسته بود و فیس تو فیس بودیم. پاهاش دوطرف پاهام بود و رو زانو نشسته بود و کیرم تا ته کسش بود. سینههاشو گرفته بود جلوی دهنم و دستاش دور گردن و سرم حلقه بود و منم یکی از دستام تو گودی کمرش […]
داستان سکسی جدید فقط در سایت بزرگ شهوتناک.
لب تخت نشسته بودم، لخت لخت و زهره هم لخت رو من نشسته بود و فیس تو فیس بودیم. پاهاش دوطرف پاهام بود و رو زانو نشسته بود و کیرم تا ته کسش بود. سینههاشو گرفته بود جلوی دهنم و دستاش دور گردن و سرم حلقه بود و منم یکی از دستام تو گودی کمرش […]
یه مربی کامپیوتر داریم تقریباً یکساله داره در موسسه من تدریس میکنه…خیلی سفید وخوشگل ولی با حجاب… روز اولی که اومد ازش مدارک خواستم تمام صفحات شناسنامه دیدم متاهل و شوهر داره منم خیلی پیگیرش نشدم… می گفت شوهرش سربازی رفته…ولی جالب بود با اینکه هم اینستا و هم تلگرامش داشتم هیچوقت عکس دونفره یا
کیرم شق کرده و نگاهم میخ سه تا کس روبهروم بود. اولین جندهخونهای بود که میدیدم قوانینش اینطوریه و نمیشه سکس کرد. ساغر خانوم باز با اون صدای نازکش که حشریترم میکرد قوانینو گفت: آقا اردلان شما نمیتونی سکس داشته باشی اینجا و ارضا بشی، فقط میتونی واژنها رو چند ثانیه امتحان کنی و انتخاب
یه اتاق تو یه تو هتل تو مشهد کرایه کرده بودم و تمام وقتم توی هتل میگذشت حتی شبها هتل میخوابیدم. یکی از اتاقها در اختیار خودم داشتم که هیچ وقت کرایه نمیدادیم. کلی پرسنل داشتم سه چهار تا پذیرش گر. ۶تا خانوم برای نظافت اتاقها. و تعداد زیادی قسمت رستوران و…. مجموع اینا نزدیک
هادی بده کیرتو بخورم Read More »
من 29 ساله و مجرد هستم . تا 2 سال پیش ارتباطات زیادی رو تجربه کردم اما از 2 سال پیش تا الان ارتباطی با کسی نداشتم . ارتباط با جنس مخالف رو از دوران نوجوانی تجربه کردم که بیشتر قلیان بلوغ و سن عشق و عاشقی بود و نهایتا به عشقبازی ها میرسید .
کیری همچون آتشفشان Read More »
چند وقت پیش همسرم برای کارای اداری که داشت مرخصی ساعتی گرفته بود و کارش خوشبختانه زود تموم شد و سر راه اومد خونه. یه کم نشست و تقریبا ۲۰ دقیقه از پاسش مونده بود که خواست بره ولی از اونجایی که شیطونیم گل کرده بود نذاشتم و بغلش کردم. همینطور که بغلش کرده بودم
من و شوهرم که اونوقت ها دوست پسرم بود، توی ماشینش منتظر موردی بودیم که چند ساعتی زمان میبرد. بیست دقیقه ای خوابم برده بود که با احساس گرما بیدارشدم. به صورت غرق خواب کیوان نگاه کردم، لبخند روی لبام نقش بست. نگاهم به لبای گوشتیش سرخورد ناخودآگاه آب دهنم رو قورت دادم، یه نگاه
صدای زنگ آخر چرتمو پاره کرد دیگه وقتش شد بود ، اگه دیرتر می زدن به یه بهمونه ای می پیچوندمو به شیوا می گفتم کیف کتابمو بیاره خونه مثل تیری که از چله کمون در رفته از کلاس زدم بیرون ذوق خاصی تو دلم بود بابام قول یه تولد توپو داده بود بهم من
بهترین هدیه برای الناز Read More »
اسمم سمیرا ۳۸ ساله دیپلمه بقدری زیبا هستم جرأت نمیکنم تنهایی بیام خیابون در عوض شوهرم خوشتیپ نیست مهندس کشاورزی است از خودم ۱۷ سال بزرگتره مامانم طلاق گرفته بود زیر دست نامادری بزرگ شدم علیرغم خواستم زن محمد شدم دو تا بچه دارم اهل قزوینم که بزرگه دختره ۱۶ ساله که هزار آفرین استخوانبندی
ساعت 05/30 است چند دقیقه ایست از گاییدن زنداداش خوشگلم نگذشته. اومدم اتاق پیش مامانم مامان پرسید کجا بودی؟! گفتم دل درد داشتم رفتم تو حیاط قدم زدم دستشویی رفتم تا نفق شکمم خوابید اومدم ولی باورش نشد چون انگار بوی سکس میدادم گفت چرا بوی عرق میدی بوی عرق تنت یه جور دیگه شده