سمانه ام و ۲۵ سالمه.
رضا شوهرم خیلی آدم خوبیه اما بعد ۲ سال فهمیدم کاکولده و دوست داره منو با یکی دیگه…. تو زندگیم با کسی نبودم جز رضا شوهرم که اصلا قابلیت جنسی چندانی نداشت حتی باهاش ارگاسم نشده بوده تا حالا.
همیشه بهم پیشنهاد میداد با مرد دیگه ای و.. اما من ناراحت میشدم تا اینکه یه روز خواهرم باهام حرف میزد و ازم پرسید تادحالا با مرد دیگه ای بودم یا نه که بهش اطمینان دادم که نبودم اون گفت بهم :خب کار یکم سخت شد گفتم قضیه چیه ؟
گفت رضا باید بره زندان الانم بازداشته ، شوکه شدم گفتم یعنی چی معنی حرفات رو نمی فهمم گفت که رضا ۳۰۰ میلیون بدهی داره و طلبکار حکم جلب رو گرفته و میخواد ببرش زندان هر چی به طلبکار اسرار کردیم یه هفته مهلت بده بهش نشد و قبول نکرد اما امید(شوهر خواهرم)به طلبکاره بیرون بازداشتگاه صحبت کرده و اون هم فقط در یه صورت قبول میکنه که یه هفته مهلت بده
به رضا گفتم در چه صورت سرش رو انداخت پایین و با. خجالت گفت در صورتی که تو بری خونه طلبکار و.. گفتم چی ؟ گفت همه زنها اینکار رو میکنن و اصلا چیز عجیبی نیست ما الان تو موقعیتی نیستیم که دست رو دست بزاریم و.. قبول کن سمانه میری خونش و اونم در عوض رضا شوهرت رو آزاد میکنه و ۱۰۰ میلیون رو هم میبخشه و تا هفته بعدی ۲۰۰ تومن رو جور میکنیم .
یه کم گریه کردم و قبول نکردم بعد کم کم آرومم کرد و از رابطه های خودش گفت واسم که چقد خوش گذشته بهش ودبهم گفت شل کنم و لذتش رو ببرم تا کار تموم بشه وگرنه شوهرم میره زندان و معلوم نیست کی بیاد بیرون ، قبول کردم و گفتم فقط رضا اگه بفهمه چی ؟
خواهرم گفت رضا میدونه و امید بهش گفته و همه چیز اوکی هست .سریع خودم رو آماده کردم دوش گرفتم شیو کردم و آرایش کردم خواهرم هم زنگ زد به شوهرش و کارهای آزادی رضا انجام شد و اومد خونه با امید ،از دامادمون و خواهرم و رضا خجالت میکشیدم که همه اونا میدونستن من امشب میخوام برم به یه غریبه بدم ولی همشون طوری باهم برخورد کردن که من احساس خجالت نکنم
حتی دامادمون جلوی همه گفت به خواهرم یادته یه شب رفتی خونه دوست پسرت بعد بهم زنگ زدی گفتی رضا کونم درد میکنه بعدش همه زدیم زیر خنده و….
اون شب یکم استرس داشتم اما منتظر بودیم یارو بیاد دنبالم و منو ببره انگاری میخواستم عروس بشم و منتطر حجله بودم ، یارو اومد با ماشینش دنبالم به شوهر خواهرم زنگ زد که منو بفرسته پایین تا سوار ماشینش بشم .میترسیدم ولی خداحافظی کردم و رفتم ،سوار شدم خیلی جنتلمن بود یه شاخه گل داد بهم یه ربع تو مسیر باهام حرف میزد تا باهاش راحت باشم کم کم عاشق مردانگی و جذبش شدم اما با خودن گفتم نباید خیلی بهش فکر کنم و ممکنه وابسته بشم بهش و فقط یه رابطه جسمی نهایت ۱۰ دیقه ای برقرار میکنیم و همه چیز تمام اما از تو صحبتهاش فهمیدم که قراره یه هفته با هم باشیم تعجب کردم آخه خواهرم و بقیه که منو فروخته بودن نگفتن یه هفته باید باهش باشم انگار داشتیم از شهر خارج میشدیم گفتم کجا میخوای ببری منو گفت نترس عروسک می خوایم بریم ویلا شمال و… بهم اطمینان داد با حرفاش که کاملا مراقبه و عاشقم شده
منم مثل بچه ۱۴ ساله گولش رو خوردم و تو راه اولین بار بوسید لبمو چند ثانیه طول کشید خیلی حال داد بهم بوسه های یه مرد قوی و جذاب تو از اون به بعد هر لحظه منتظر بودم که دوباره بوسم کنه و تو ماشین یه بار کار به جاهای باریک بکشه و کسم که کاملا خیس بود رو حال بیاره اما بیشرف دیگه دست نزد بهم تا اینکه رسیدیم ویلاش ۲ تا مرد دیگه بودن اونجا گفتم اینا کین گفت مهمونهامن منو برد تو اتاق خواب تا اولین بار قبل شام به قول خودش یکم شیطونی کنیم .شروع به لب گرفتن کردیم که دستش رفت رو سینه هام و کاملا شل شدم انگار با فشار دستای بزرگ و مردونه ای که داشت اولین ارگاسم رو گرفتم کیرش رو در آورد خیلی خیلی بزرک بود مال شوهرم شاید یک دهم اون نمیشه تخماش هر کدوم اندازه یه تخم مرغ بود ازم خواست بخورم یکم مکث کردم وقتی فکر کرد نمیخوام انگار ساک بزنم واسش بهم گفت دمر بخواب خوابیدم و کیرشو خواست فرو کنه تو واژن اما نمیتونست خیلی سرش بزرگ بود و من تنگ تنگ
سعی کرد با انگشت شلش کنه اووووف با انگشتش هم ارگاسم شدم و نفهمیدم کی کیرش تو رفته و دارم جر میخورم سر کیرش به دهانه رحمم میخورد ولی همش تو نمیرفت مث دیوونه ها جیغ ارگاسم میزدم تا اینکه آبش اومد و رفتیم دوش گرفتیم و منی که بهترین ارگاسم ها رو بهم هدیه داده بود از کنارش جدا نمیشدم تا اینکه بههم گفت که باددیکی از دوستاش هم برم تو. اتاق منی که تازه انگاردمرد زندگیم رو پیدا کرده بودم انگار یه آب سرد رو ریخته بود. روم
به هر حال مجبور. شددم رفتم. باهاش کیرش به بزرگی اون نبود ولی. خووب. بللدد. بودد یه زن. ررو چجور بکنه و بهش لذت بده دوباره. تا. دلت بخواد. ارگاسم شددم اونقدر وحشی شدم که کیرش رو تو کونم واسه اولین بار جاا کرددم بدون اینکه خودش بخواد داشتم با کون از کیرش للذت میبرردم. که یهو حسن هم اومد تو با اون. یکی که نمیدونم اسمش چیه حاالا دیگه ۳ تا مرد داشتم حسن کیرش بزرگش رو کردد تو کونم که کامل باز شده بود یکم تلمبه. زد و ااز دوستش خواست که اونم بکنه تو واژن منم داشتم از ارگاسم زیادی جیغ میزدم که یهو آب کسم پاچیدد….
پاهام شروع به لرزش کرد کیراشون رو در آوردن و از اینکه یه زن رو تاا ااین حالت. رسونده بودن به خودشون افتخار میکردن من یکم که. به حالت اول برگشتم دوباره تکی تکی تلمبه. بهم زدم و آبشون رو خالی کردن تو باسن یکی و اون دو تا دیگه هم رو تنم ریختن
خیلی خفن. بود. نمیددونم چه کمری داشتن و چی میزدن درست یه هفته منو روز و شب میکردن
به اندازه تمام عمرم که مورد ندیده بودم تو این یهه هفته گاییده شدم و یه جنده واقعی با ۳ کیلو. اضافه وزن بعد یه. هفته منو تحویل شوهرم دادد و چک شوهرم رو بهم داد کامل و به جاش اازم قول گرفت هر وقت هووس کردم. برم بهش سرویس بدم منم از خوداام بود…
اینم دو بیت شعر که خودم گفتم:
جنده شدن چه خوبه
راستی که هست نعمت
از غم و غصه دوره
هر کی که داد بی منت

افرین که به شوهرت کمک کردی خدا هم در عوض پاداش خوبی بهت داد یهکفته رفتن با سه تا مرد تو حجله پلمپ کونت و باز کردن و سوراخشوگشاد کردن هر روز ارگاسم پشت ارگاسم خوابشم نمیتونستی ببینی که همزمان سه تا مرد کس و کونت و یکی کنن و یک زن عفیفه رو جنده تحویل شوهرش بدن .اما خبر نداری شوهرت میخواست جندت کنه این برنامه را با ه۰همکاری شوهر خواهرت جور کرد چون شوهر خوآهرت میگاد بگادت و با شوهرت این نقشه را کشیدن ازت ی جنده درست کردن دیگه باید منتظر سکس ضربدری با شوهر خواهرت باشی .زن خوب و فرمانبر و اهل حال برد هم خودش لذتو هم شوهر ش حال .خانمها اقایون توهمین دنیا از این لذتهای بهشتی آستفاده کنین که ونقد را به نسیه نفروشین