سلام . این خاطره ای که میخام بگم مال عید چندین سال پیشه من ۱۷ سالم بود و خواهرم ۱۴ رفته بودیم روستا و دید و بازدید اقوام.
اون قسمتی که خونه داشتیم تو روستا بالای کوه بود و کلا هفت هشتاد خونه بود و بقیش باغ و درخت خاکی بود
و تو چندتا داستان قبلیم گفتم که خواهرم مث برده ی من بود تا قبل ازدواجش و حتی چندتا از دوستامم کرده بودنش و خودشم رضایت داشت و از کون دادن لذت میبرد
نزدیک یک روز تو راه بودیم برا من که هرروز به یه طریقی مژگان رو میکردم یا میدادم دهنش خیلی سخت بود خودمو کنترل کنم و نکنمش مخصوصا وقتی میدیدم هرجا میریم دید و بازدید یا میریم باغ اقوام چشم همه رو کون خواهرمه و با حسرت و شهوت نگاهش میکنن کون مژگان خدایی خیلی شاخ بود علاوه بر ژن خوبی که ننم داشت دو سه سال مالش و تلمبه های من و دوستام اون کون رو قشنگ فرم داده بود و وقتی راه میرفت دقیقا مثل دنبه گوسفند اینور اونور میرفت
اینا گذشت و دیدم هیچ موقعیتی پیش نیومد که بکنمش
شب که همه خابیدن بهش گفتم من میرم بیرون در حیاط رو باز میزارم بیا باغ بغلی
یه خونه نیمه ساز بدون هیچ در و پیکری اونجا بود
بالای کوه چراغ و ستونی نبود و ظلمات و تاریکی حکمرانی میکرد و فقط نور ماه روشناییمون بود
رفتم اونجا و اولین سیگار روزمو کشیدم و منتظر بودم
دیدم اومد رفتیم تو خونه خرابه چسبوندمش دیوار شلوارشو داد پایین بهش گفتم کامل لخت کن تیشرتشو در آورد انداخت کنار و شلوارشو از پاش کشیدم بیرون پرت کردم اون طرف خونه اومد لب بگیره ندادم بهش
بهش گفتم بخور گفت نمیخورم کسی نیست اینجا عجله ام نداریم بکن دیگه با دستاش کونشو باز کرد و رفت رو پنجه های پاش و ایستاده برام قمبل کرد ازش تف گرفتم کیر شقمو یه جا کردم کونش داد زد آآخ یواش حیوون
چسبیدم بهش و عقده روزمو خالی کردم تا ته فشارش میدادم و از جلو میخورد به دیوار
یهو یه نور دیدم افتاد رومون
صدای کیری با لهجه کیری گفت: کیه ده اونجه ؟
ریدم به خودم برگشتم سمت دری که در نبود و دیدم یه غول گنده یه پیپر گل دستشه و با چراغ قوه انداخت رومون خواهرم پشت من همینجوری قفل کرد و روشو برنگردوند منم واستادم جلوش که دیده نشه
چراغ انداخت رو کیرم گفت چه گوها مال کدوم خونه ای تو
دختره مال کدوم خونس
گفتم مال اینجا نیستیم
صحبت کردنمو دید گفت تو بچه شهریی که امروز اومده
کسکش دخترای قله مارو میکنی میدونم خونتون کدومه مادرتو میگام
برو کنار دختره کیه ؟
نرفتم. پیپر گلشو پرت کرد سمت من یه سنگم با پا شوت کرد سمت من گفت برو کنار میگم
رفتم کنار پشت خواهرم بهش بود نور انداخت کون خواهرمو دید اونو شناخت گفت عه تو ام دختر شهریه ای که
ای کسکشا اومدین اینجا کون کونک بازی اومد جلو
قد من تا زیر سینه اش بود
خواهرم اومد برگرده گفت برنگرد
کیر شق شدش قشنگ معلوم بود اومد جلو نشست پشت خواهرم گفت بیا عقب
خواهرم به من نگاه کرد و بغض داشت بهش سر تکون دادم
آروم آروم رفت عقب
کله یه این یارو غوله رفت تو کونش قشنگ دماغش تو سوراخ مژگان بود یه نفس عمیق تو کونش کشید
چشمای مژگان رو دیدم که بسته شد
رفتم جلوش گفتم بهت میده به شرطی که به کسی نگی
اصن هر موقع بخای برات میارمش بکنیش فقط به کسی نگو با دستش منو هل داد عقب و کلشو تو کون مژگان میچرخوند
شلوارشو درآورد انداخت زیرش و روش نشست پاهاشو دراز کرد کیرش اندازه ساعد دستم بود به مژگان گفت بشین روش
رفت جلو گفتم فقط کون میده دوباره هلم داد عقب گفت اگه کس هم میداد من کونشو میکردم
گفتم تف نزن بدش میاد
یه نگاه کرد به کون مژگان
گفت خشکه میکنمش بشین روش
لم داد به دیوار دستشو گذاشت زیر کیرش
گفت بشین روش مژگان آروم آروم اومد نشست سر کیر یارو مثل قارچ بود سرش فرو رفت تو کون مژگان جیغ کشید و زد زیر گریه
بهم گفت برو دم در نگاه کن کسی نیاد
گفتم میخام نگاه کنم
گفت برو از دم در نگاه کن
رفتم دم در ولی قشنگ داشتم نگاه میکردم
گفت بشین روش فقط سرشو فرو میکنم گفت نه تورو خدا وام کن
نمیتونم گفت خب چرا میگی تف نزنم برا همین دردت میاد
گفتم راس میگه مژگان خودت بهش تف بده
یارو پشماش ریخت ازین حرف من
نمیدونست که ما چه برنامه ها قبلا داشتیم
خود مژگان چهار پنج تا تف کرد کف دست یارو
گفت فقط سرش وگرنه جیغ میزنم
گفت عب نداره دوباره اومد بشینه رو کیرش یه دست یارو زیر سینه راست مژگان بود آروم آروم اومد بشینه دست چپشو انداخت رو دهن مژگان دو دستی فشارش داد پایین و تا ته توکونش فشار داد چشمای مژگان گرد شد و جییغ میکشید این کسکش هم محکم تر فشار میداد قشنگ مژگان رو روی خودش نگه داشته بود و تلمبه میزد از زیر تو کونش.
جوری تلمبه میزد که زیرش کرد و خاک شده بود بعد پنج دقیقه تلمبه های مرگبار تقلاهای مژگان هم کم شده بود همون جور که سفت چسبیده بود بهش به بغل خابوندش ولی دهنشو ول نمیکرد چند دقیقه ام این مدلی کردش و منم فقط جق میزدم و با گوشیم خیلی سیکرت فیلم میگرفتم.
دوباره همون جور که سفت بهش چسبیده بود دمر کرد مژگان رو و روی کون گوشتیش مانور میداد و نهایت استفاده رو ازون همه کون برد تهشم آبش رو ریخت روی کپلای کون مژگان چندتا تلمبه ام لای درزش زد و کیرشو محکم میکوبید روی درز مژگان صداش جوری بود انگار یکی داره به یکی سیلی میزنه و وقتی دستشو رو از رو دهن مژگان برداشت.
مژگان یه نفس عمیق کشید و زد زیر گریه یارو یه کم دیگه کونشو مالید و بلند شد شلوارشو پوشید منو نگاه کرد گفت فردا شبم میام همینجا گلم رو بکشم این قومتون اگه خوشش اومد بگو بیاد و رفت رفتم جای مژگان دیدم سوراخش اندازه کارتن وسط دستمال توالت باز شده بود و آب های یارو ام از روی کپلاش لیز خورده بود رفته بود تو سوراخش رفتم روش منم بکنمش گفت گمشو گفتم لاپایی میکنم گفت گمشو.
دیدم لباسشو نمیپوشه فهمیدم دلش میخواد هنوز رفتم روش آب های یارو رو کشیدم رو کیرم و لایه پای چاقش فرو کردم یه ده دقیقه ام من کردمش و در سکوت رفتیم خونه همه خاب بودن و رفت تو رختخوابش و رفت زیر پتو تا دو سه روز باهام حرف نمیزد و براکه باهام آشتی کنه مجبور شدم چند روز کسش رو بخورم خیلی سکس داشتیم .
البته دوباره یارو جفتمون رو گیر آورد اما اینبار منو کرد در حالی که داشت خواهرم رو انگشت میکرد و ازش لب میگرفت. داستانش رو اگه خواستین بگین بعدا میذارم همینجا بخونین.
نوشته: گوشاد شومبولی
