خسته
داشت بارون میومد. زیر آلاچیق توی پارک نشسته بودم و اعصابم از همه چیز خراب بود، تازه زنم رو طلاق داده بودم، سر همون قضیه با مامان و بابام هم شدید دعوا کرده بودم که چرا دختر عموی به اون خانمیت رو طلاق دادی. همیشه اینطور بودن فقط به عشق و حال خودشون میرسیدن و […]
