لب به لب

مامان آیلینم از دست بابا تورج خسته شده بود . با این که سنی نداشت و 34 سالش بود بعد از 15 سال یه بچه دیگه آورد تا دل با با رو به خونه خوش کنه . اتفاقا بچه دختر هم بود . یه دختر تپل مپل ناز و با با هم عاشق دختر . […]

لب به لب بیشتر بخوانید »

لبخند اشک

من آرمین 20ساله با نگین خواهر 24ساله و آرش داماد 25 ساله ام سه شریکه یه بوتیک شیک داخل ولی عصر قبل از تقاطع انقلاب خریده و سه تایی یه کاسبی نون و آبداری را ه انداخته بودیم . آرش بیشتر مسئول خرید بود تا بخواد تو مغازه وایسه . ا کثرا یه پاش تهرون

لبخند اشک بیشتر بخوانید »

پس از جدایی

من سودابه 23ساله وداداش ساسان 25 ساله پس از یه سال زندگی متاهلی ناموفق دوباره مجرد شدیم . تو این جفت طلاقها میشه گفت که به نوعی مردها مقصر بودند . داداشم که از همون عزبی دنبال خوش گذرونی و تفریح بود شوهر منم یه آدمی مثل برادرم . منتها من یه خورده تحملم از

پس از جدایی بیشتر بخوانید »

بهشت باکره

ولم کنین من که کاری نکردم . تورو خدا بذارین برم . چرا این جوری آبرومو می برین ؟/؟-تو اگه آبرو داشتی دیگه با این وضع نمیومدی خیابون ..صحنه چندان عجیبی نبود .از این ماجراها روزی چند بار در سطح شهر به وقوع می پیوست . ماموران امر به معروف و نهی از منکر و

بهشت باکره بیشتر بخوانید »

دخترم دوستت دارم

از زن دومم هم شانس نياوردم.هميشه برای اينکه بخوایم با هم سکس کنیم بايداز یک هفته قبل پدر خودمو درمياوردم بايد همشيه اونی ميشدم که اونمیخواست تازه اون شبی هم که مثلا قرار بود با هم سکس داشته باشيم بهبهونه های مختلف انقدر دير میرفتيم توی تخت خواب که از خستگی خوابم ميبردديگه نمیدونستم چيکار

دخترم دوستت دارم بیشتر بخوانید »

مامانم و زن عموهام

علیرضا هستم 23 ساله. این اتفاقی که میخام واستون تعریف کنم همین یه ماه پیش اتفاق افتاد. دقیقا6آبان روزتولدم .مامانه من یه زنه ۴۵ سالش اسمشم فرشته هست.دوتا زن عمو هم دارم یکیشون پروین 47 ساله اون یکیم لیلا 38 ساله. .خیلی خوشکلن سه تاییشون.سینه هاشون,کساشون,باسناشون همه جاهاشون خوشکلن.اگه ببینیدشون 30 35 ساله به نظر

مامانم و زن عموهام بیشتر بخوانید »

وسوسه

بازم بنفشه ها بازم بوي ياس بازم اقاقيا ، من عاشق اين فصلم ، اوج زيبايي زمين تو ارديبهشته يكمم خرداد ، دلم بازم هواي تاب بازي كرده ، يادش بخير ، خونشون حياط بزرگي داشت ، پنجره اتاقشم رو به حياط بود ، كنار پنجره ياس بود ، حياطشون آدمو ياد آب و هواى

وسوسه بیشتر بخوانید »

تردید

این ماجرا را از زبان دو گوینده با دو جنس مخالف می شنویم . از این ماجراها و تردید در اندیشه خونیها و احساسات روزی هزاران بار در جامعه ما اتفاق میفته اول می شنویم داستانو از زبان پانته آ…. عروسی داداشم بود . تو یکی از تالاهار های بزرگ شهر که می شد گفت

تردید بیشتر بخوانید »

یک تیر و سه نشان

غم و غصه های زیاد باعث شده بود که یه خورده از نظر جنسی و تواناییهاش دچار ضعف بشم و کم بیارم . زن خونه که این چیزا حالیش نبود . پسرم با این که دانشجو بود زن می خواست منم که با این شغل کارمندی در آمد درست و حسابی واسه پس انداز نداشتم

یک تیر و سه نشان بیشتر بخوانید »

مربی عملی من

هنوز سیزده سالم نشده بود تنها فرزند خانواده بودم.اونم پس ازکلی نذر و نیاز خدا منو به پدر و مادرم داد.آنزمان پدرم محمد 40 ساله مادرم میترا 35 ساله و من اسماعیل خان تقریبا 13ساله بودم که تازه میخواستم به دبیرستان بروم.پدرم معلم و مادرم خیاط خانگی بود.بنده یکی یدونه رو خیلی در تنگنا میگذاشتند

مربی عملی من بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا