سكس ضربدري ما

ماجرا از اونجا شروع شد که بهاره دوست صمیمی زنم و شوهرش بعد از سالها از آمریکا برگشته بودند ایران و ساناز زنم داشت خودشو میکشت که حتماً منو باهاشون آشنا کنه.من دورا دور بهاره رو از طریق صحبتهای ساناز میشناختم ولی هیچوقت ندیده بودمش چون قبل از اینکه ما ازدواج کنیم اون رفته بود […]

سكس ضربدري ما بیشتر بخوانید »

سر بزنگاه

عاشق کون زندایی جونم شده بودم . نمی دونم چرا بدجوری وسوسه ام می کرد . وقتی جین تنگ می پوشید و موقع راه رفتن به کونش حالت می داد بیشتر به هوس می افتادم که بپرم روش و دو دستی بغلش کنم . همونجا جلو پاش به زانو بیفتم .اسمم کیانه . 22 سالمه

سر بزنگاه بیشتر بخوانید »

مامان پریسا تنها در خانه

من اسمم پدرامه و چند وقته که دیپلممو گرفتم .این داستانی رو که میخوام تعریف کنم یه ماجرای واقعیه که از نزدیک شاهدش بودم و مربوط میشه به چند سال قبل . مامان پریسای من یک زن با ایمان و با اخلاق و خوش بر خوردی بود . زنی که همیشه محرم و نامحرم حالیش

مامان پریسا تنها در خانه بیشتر بخوانید »

یکی نه , دو تا

ما و همسایه بغلی مون تو خیلی از چیزا مشترک بودیم هر دو خانواده چهار نفره بودیم . مردای خونه چهل سالشون بود زنا38.. مردا مغازه دار بودند وزنا خونه دار . بچه اولشون که دختر بود 20سالش بود وهردوشون رفته بودند خونه بخت ودومیش که ما پسرا بودیم می خواستیم بریم سال آخر دبیرستان

یکی نه , دو تا بیشتر بخوانید »

خواب خوش

به من می گفتند شراره . مثل یک گلوله آتیش بودم . سیزده سالم نشده بود که بد جوری هوس این به سرم افتاد که سکس داشته باشم . دوست داشتم که یه پسری بیاد و سینه هامو دست بزنه . با کوسم ور بره . حشریم کنه ولی می ترسیدم تا این که با

خواب خوش بیشتر بخوانید »

من و منشی مستم

من يك گرافيستم و بخاطر مشغله كاريم هميشه توشركت سرم توكامپيوتر و كارامو دور و برم رو نميبينم به غير از من توشركت يه منشي كار ميكنه كه يكي ازدوستام معرفيش كرده بود.خنگ بود ولي برای خر حمالي خوب بود.ديروز كه رفتم شركت تو يه حالي ديگه بودم و ديدم به اطرافم تغيير كرده بود.تازه

من و منشی مستم بیشتر بخوانید »

لز مامان با دختر خالم

من با اينکه پسرم علاقه شديد و زيادي به لز خانمها دارم.هميشه از عشقبازي دختر يا زن خيلي حال ميکنم مخصوصا اگه طرف مقابلمو بشناسم.يکي از اين ماجراها مربوط ميشه به مامان و يکي از دخترخاله هام که الهی خودم قربونش برم.اسمش نداست اين ندا خانم ما الان 20سال داره دختر خيلي باحالي خيلي هم

لز مامان با دختر خالم بیشتر بخوانید »

خاطرات دکتر آرش

..من آرش هستم یه پزشک عمومی با کلی دوندگی تونستم یه مطب شیک تو میرداماد تهیه کردم ولی از شانسم که بدش به تورمن میخوره منشی ایده آلمو نتونستم پیدا کنم یه دو هفته ای همه کاری کردم از آگهی روزنامه بگیرتا رو زدن به فا میل و آشنا ولی یه منشی خوب به تورم

خاطرات دکتر آرش بیشتر بخوانید »

سكس شانسي با خواهرم

داستان برمیگرد به ساله گذشته یه شب ازخواب بلند شدم برم اب بخورم رفتم اب خوردم داشتم برمیگشتم طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره درس میخونه اخه اون بیشتر شبها تا دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم در

سكس شانسي با خواهرم بیشتر بخوانید »

ارفاق

نه تو زندگی خصوصی و خانوادگیم و نه تو مسائل کاری و فر هنگی و اجتماعی و عمومی و در رابطه با دیگران به هیچ وجه اهل ارفاق نبودم . با این که تو یک خونواده معمولی و نه چندان مقید به مسائل مذهبی بزرگ شدم ولی خودم پابند اصول و عقاید مذهبی شدم و

ارفاق بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا