سالگرد ازدواج ما

یک هفته ای تا یازدهمین سالگرد ازدواجمون مونده بود.همش داشتم فکر میکردم که چند وقتی همه چیز تکراری شده و باید یک جورایی تغییر و تحول اساسی درست کنم برای همین تصمیم گرفتم برای شب سالگرد ازدواجمون یک برنامه درست و حسابی درست کنم.روز سالگرد ازدواج از اداره به بانو زنگ زدم و بهش گفتم […]

سالگرد ازدواج ما بیشتر بخوانید »

مامان و ناظم مدرسه

مدرسه نرفتم وقتی پام و گذاشتم تو مدرسه دیدم که ناظممون که خیلی آدم گهی بود تا من و دید اومد و گفت: -تو دیروز کجا بودی؟ منم که به تته پته افتاده بودم گفتم: مریض بودیم آقا.اونم گفت: فردا به پدرت میگی که بیاد مدرسه. گفتم: آقا من با مادرم زندگی میکنم. با بی

مامان و ناظم مدرسه بیشتر بخوانید »

کس دادن بخاطر شرط بندی

شرط رو باخته بودم و هر جور که بود باید اون کار رو میکردم. خیلی سخت تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم….باید به دوست نوید، شوهرم کس میدادم…آخه چطور ممکنه؟ به خاطر یه شرط ساده؟ البته بگذریم از اینکه منم شرط گذاشته بودم که در صورت باختن شوهرم اونم باید خواهر منو میکرد

کس دادن بخاطر شرط بندی بیشتر بخوانید »

ماجرای کیر خوردن اشرف

تو فامیل یه پسری بود بنام بهنام این بهنام خان هر وقت مجلسی خبر بود میمود و آویزون من میشد برای رقص و همیشه کلی با من میرقصید و اکثرا سعی میکرد خودشو بهم بمالونه یه بار تو تولد خواهرم گفتم کمی بهش حال بدم.این بود که موقع رقص کمی سینه هامو بهش مالوندم مثل

ماجرای کیر خوردن اشرف بیشتر بخوانید »

شبنم

از دو سه روز مونده به همه دخترایی که میشناختم آمار دادم که یکشنبه خونه تنهام تا دوشنبه ، اخه زنمو فرستادم مسافرت 2 روزی …خلاصه من فکرامو کرده بودم که یکی از صبح بیاد تا ظهر ، یکیم شب بیاد پیشم ، حالا اگرم شد یکیو عصر ببینم .. اما همش خوا ب و

شبنم بیشتر بخوانید »

غربت

چند هفته ای از امتحانات ترم دوم پیش دانشگاهی گذشته بود، تو این چند وقته نشسته بودم و مثل خر درس خونده بودم، دیگه حالم از کتاب و جزوه بهم میخورد. تازه با بچه ها قرار گذاشته بودیم که دیگه بزنیم تابستونو حال کنیم، شمال و مهمونی و این جور تفریحات سالم دیگه. ولی از

غربت بیشتر بخوانید »

دختر کاشی

سلام به همگی. همین اول کار می خوام یه اسم مستعار واسه خودم بذارم(فرزاد) اکثر داستانای این سایتو قبلا جاهای دیگه خوندم دوره ای که بد رو فاز سکس بودم.می خوام 1 داستان از جریانای خودمو واستون بنویسم بدون هیچ کمو زیادی عین واقعیت.اضافه کنم که این خاطره اولین سکسمه که اون موقع 20 سال

دختر کاشی بیشتر بخوانید »

خاطره ای از دوران نوجوانی

رفتم توی کوچه که با بچه ها بازی کنم. دیدم مریم کنار دیوار وایساده و گریه میکنه. پرسیدم چی شده؟ گفت امیر مسخره اش کرده و بهش گفته خپل. مریم همسایه مان بود و با ما رفت و آمد خانوادگی داشت. نسبت به سن 10-12 ساله اش نه کوتاه بود و نه زیادی چاق اما

خاطره ای از دوران نوجوانی بیشتر بخوانید »

کیر یا شیشه پستونک ؟

شیوا با عجله از کلاس زبان دراومد . دیرش شده بود . تقصیر این معلم کلاس زبان بود که وقتش رو گرفته بود . امروز خیال کلاس رفتن نداشت ولی از آسمون براش باریده بود که دیرش بشه . شیوا دختر خیلی خوشگل و سکسی و لوندی بود . شونزده سالش بود . سفید و

کیر یا شیشه پستونک ؟ بیشتر بخوانید »

سکس با رویا دختردایی

دختر داییم اسمش رویاست و حدود 18 سال سن داره و تو دیدن عکسهای سوپر باهام خیلی پایس تا میشینم پای کامپیوتر زود میاد ببینه چکار میکنم چند باری بهم گفته بود که یک نسخه از عکسهارو براش رایت کنم منم بخاطر اینکه بچس و لو نرم براش انجام ندادم و بهش گفتم هر بار

سکس با رویا دختردایی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا