همکلاسیم سارا
_…المیرا….المیرا…..مامان بیا صبحونه ات رو بخور. دیر میشه ها نمی رسی به سرویست. پاشو مامان .یالا. این کار هر روزم بود. از همون روز اول که مهد می رفت تا حالا که دوم راهنمایی شده. همیشه باید همین طور که یه دستم به ظرفا یه دستم به سفره است از آشپزخونه داد بزنم که صدام […]
