ملیحه

یکی از آشنا ها یک شرکت تاسیس کرد ومن به عنوان اولین نیرو استخدام شدم قرار شد من مقدمات شروع کاررا فراهم کنم. یه مدت تنها بودم تا اینکه یک روز مدیر عامل گفت یکی از اشنا ها یک نفر میفرسته خودت باهاش صحبت کن ببین بدرد منشی میخوره یک قرار داد باهاش بنویس .روز […]

ملیحه بیشتر بخوانید »

خواهرزنم مهری

سلام اسم من غلامه و 30 سال سن دارم چند وقت طول کشید تا به خودم به قبولونم این داستان رو بنویسم. البته داستان نیست واقعیته شاید تلخ باشه ولی مساله اینه که اتفاق افتاده. داستان مربوط میشه به خواهر زنم مهری. اون چند سالی از من بزرگتره و 2 تا هم بچه داره رابطم

خواهرزنم مهری بیشتر بخوانید »

بازنده

شب خیابون الرقته روی صندلی های بیرونی KFC نشسته بودم با ولع خاصی سیگارم رو میكشیدم و طبق معمول به جمعیت بی پایان خیره بودم. همیشه با دیدن این همه جمعیت كه توی هم میلولیدن اولین سوالی كه از خودم میپرسم اینه كه هدف ما از زندگی چیه؟ ( و هرگز هم به جواب نرسیدم)

بازنده بیشتر بخوانید »

اوج لذت با مینا

خیلی وقت بود دنبال یه رابطه جدید میگشتم دیگه 28سالم بود و نیازام خیلی داشت اذیتم میکرد از یه طرف هم شرایطم بهم اجازه نمیداد که ازدواج کنم ، دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل همه دخترا تا دو کلمه باهاش صحبت کردی نگه بیا

اوج لذت با مینا بیشتر بخوانید »

تالاب

كم‌وبيش مي‌شناختمش. در نمايندگي يك شركت بزرگ كامپيوتري كار مي‌كرد و هجده، نوزده ساله مي‌نمود؛ گو اين‌كه بعدها دريافتم بیست‌وپنج سالگي را پشت سر گذاشته است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا پيش از آن شب، تنها در دفتر شركت و در

تالاب بیشتر بخوانید »

رامسر و عشق تپل من

یه چند وقتی بود نتونسته بودم مسافرت برم و یا تفریح درست حسابی نداشتم . خودمو بدجور مشغول کار وبار کرده بودم هر موقع هم که خانوادم می خواستن برن جایی من میموندم و کارهارو اداره میکردم تا اینکه تصمیم گرفتم برم شمال تقریبا اواخر خرداد بود ما تو رامسر یه ویلای معمولی داریم دو

رامسر و عشق تپل من بیشتر بخوانید »

دختر دایی نازنین

من از بچگی عاشق نازنین بودم و با وجود اینکه دختر دائیم 10سال از خودم کوچیک تر بود احساس عجیبی بهش داشتم .کلا ما زیاد خونه کسی نمیریم و خوب داییم هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به همون عید تا عید می شد . سالها همینجور گذشت

دختر دایی نازنین بیشتر بخوانید »

رازی در شرکت

تازه محل کارم را عوض کرده بودم و در یک شرکت خصوصی جدید کار پیدا کرده بودم به خاطر تجربه ای که در محل کار قبلیم پیدا کرده بودم و این که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از سن و سالم داشته

رازی در شرکت بیشتر بخوانید »

سکس با دوست پسرم و دوستش

سلام من ساناز هستم 22 ساله از تهران . دختری با قد 168 و وزن 60 و اندامی معمولی نمی خوام بیخودی از خودم تعریف کنم . پوستم سفیده و خیلی کم مو هست بدنم . ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم چند وقت پیش برام اتفاق افتاده . من یه دوست پسر 25 ساله

سکس با دوست پسرم و دوستش بیشتر بخوانید »

بعد از سالها، سکس

سلام بارانم یه دختر عادی مث همه ی دخترا با یه سرگذشت شاید شنیدنی که فکر نمیکنم این سایت جای بازگو کردنش باشه . ماجرایی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در گذشته بزنم… موقعی که هنوز دانشجو بودم با پسری دوست

بعد از سالها، سکس بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا