برگهايی از دفتر خاطرات يک فاحشه

شب شده بود و ميخواستم برم ، با لوازم آرايش کمی که داشتم ، آرايش مختصری کردم ، ولی از اونجايی که خودم خوشگل بودم ، با همون اندک آرايش خيلی خوشگلتر شدم ، راه افتادم به سمت شهر ، ساعت نه و نيم شب بود که بالای شهر رسيده بودم ، واقعا زندگی در […]

برگهايی از دفتر خاطرات يک فاحشه Read More »

اولین بار که کونم رو نشون دادم

خوب، فکر کنید که از خانواده ای مردم دار با وضع مالی خوبی هستم که دورو بر ما آدم های زیادی بودند و به دلیل اینکه خونه بزرگی داشتیم همیشه میهمان های مختلفی از فک و فامیل گرفته تا دوست و آشنا تو خونه ما بودند. من هم از نظر درسی آدم نسبتا موفقی بودم

اولین بار که کونم رو نشون دادم Read More »

آرش و خواهر و دوست دخترش

من آرش هستم ، 18 سالمه.خانواده ی درهم ورهمی دارم ، پدرم مهندس عمرانه و یه شرکت واردات شیرآلات ساختمانی از آلمان و هلند داره و بیشتر اوقات سفره و پیش ما نیست ، مادرم هم به خاطر اینکه گاهی اوقات فشارای عصبی داره و افسردگی میگیره 6 ماه ایران پیش ماست و 6 ماه

آرش و خواهر و دوست دخترش Read More »

سکس منو خواهر دوست داشتنی ام

سلام اسم من اشکانه 18 سالمه اهل تهرانم خوشکل و دختر پسند . خانواده ما 4 نفره . منو بابام و مامانمو خواهر نازم . خواهرم 25 سالشه لیسانس مامایی رو میخواد بگیره خودمم دارم واسه کنکور میخونم . بزار برم سر اصل مطلب از 15 سالگی که یاد گرفتم سکس چیه و با توجه

سکس منو خواهر دوست داشتنی ام Read More »

ناهید زن همسایه

طبق معمول هر روز حدودای ساعت 6 بعد از ظهر بود که رسیدم خونه . آپارتمان من تو یک مجتمع24 واحدی تو سعادت آباد بود. کمی خسته بودم و رفتم که دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم و باید ترتیب یکی رو بدم ، ولی از اوونجا

ناهید زن همسایه Read More »

ملیحه

یکی از آشنا ها یک شرکت تاسیس کرد ومن به عنوان اولین نیرو استخدام شدم قرار شد من مقدمات شروع کاررا فراهم کنم. یه مدت تنها بودم تا اینکه یک روز مدیر عامل گفت یکی از اشنا ها یک نفر میفرسته خودت باهاش صحبت کن ببین بدرد منشی میخوره یک قرار داد باهاش بنویس .روز

ملیحه Read More »

خواهرزنم مهری

سلام اسم من غلامه و 30 سال سن دارم چند وقت طول کشید تا به خودم به قبولونم این داستان رو بنویسم. البته داستان نیست واقعیته شاید تلخ باشه ولی مساله اینه که اتفاق افتاده. داستان مربوط میشه به خواهر زنم مهری. اون چند سالی از من بزرگتره و 2 تا هم بچه داره رابطم

خواهرزنم مهری Read More »

بازنده

شب خیابون الرقته روی صندلی های بیرونی KFC نشسته بودم با ولع خاصی سیگارم رو میكشیدم و طبق معمول به جمعیت بی پایان خیره بودم. همیشه با دیدن این همه جمعیت كه توی هم میلولیدن اولین سوالی كه از خودم میپرسم اینه كه هدف ما از زندگی چیه؟ ( و هرگز هم به جواب نرسیدم)

بازنده Read More »

اوج لذت با مینا

خیلی وقت بود دنبال یه رابطه جدید میگشتم دیگه 28سالم بود و نیازام خیلی داشت اذیتم میکرد از یه طرف هم شرایطم بهم اجازه نمیداد که ازدواج کنم ، دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل همه دخترا تا دو کلمه باهاش صحبت کردی نگه بیا

اوج لذت با مینا Read More »

تالاب

كم‌وبيش مي‌شناختمش. در نمايندگي يك شركت بزرگ كامپيوتري كار مي‌كرد و هجده، نوزده ساله مي‌نمود؛ گو اين‌كه بعدها دريافتم بیست‌وپنج سالگي را پشت سر گذاشته است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا پيش از آن شب، تنها در دفتر شركت و در

تالاب Read More »

Scroll to Top