برگهايی از دفتر خاطرات يک فاحشه
شب شده بود و ميخواستم برم ، با لوازم آرايش کمی که داشتم ، آرايش مختصری کردم ، ولی از اونجايی که خودم خوشگل بودم ، با همون اندک آرايش خيلی خوشگلتر شدم ، راه افتادم به سمت شهر ، ساعت نه و نيم شب بود که بالای شهر رسيده بودم ، واقعا زندگی در […]
برگهايی از دفتر خاطرات يک فاحشه Read More »
