من عاشق ساک زدنم

من غزلم 19سالمهراستش من عاشق ساک زدن و خوردن آب مردام…حدود دوسالی هس که با یه پسر دوستم اسمش ابوالفضله…همه چیش خوبه فقط یه مشکل بزرگ داریم اونم اینه که همیشه با کمبود مکان مواجه ایمواسه همین همیشه تو پارکای خلوت قرار میذاریم و به هزار زور و زحمت میتونیم یه لب بگیریم!دفعه پیش حسابی […]

من عاشق ساک زدنم بیشتر بخوانید »

سکس بچگی

سلام اسم من علی 24 سالمه ، من از بچگی سکس و تجربه کردم و می خوام یه خاطره از بچگیم بگم …بچگی دوران خوب و پر خاطره ای واسه من بود ،انگار همین دیروز بود ، از صبح که بیدار میشدیم فکر بازی بودیم تا شب که بخوابیم ، خونه ی ما یه حیات

سکس بچگی بیشتر بخوانید »

زن مذهبی و آزادی من

من پیمانم 36 سالمه اهل تهران. سال 78 ازدواج کردم در اوج جوانی و ناآگاهی. همسرم از یک خانواده مومن و مذهبیه که اون اوایل باباش منو با هر حیله و کلکی میبرد نماز جمعه. میشه گفت که از همون ماههای اول فهمیدم مسئله سکس بین ما یک مشکل خواهد بود. اون معمولا دلش نمیخواست

زن مذهبی و آزادی من بیشتر بخوانید »

سکس با خاله خانمم

رفته بودیم خونه خاله خانمم. شوهرش نبود. شب که شد، رختخواب من و خانمم رو تو اتاق جداگانه ای انداخت و خانمم از خستگی راه خیلی زود خوابش برد. من درازکشیده بودم و چشمام داشت گرم می شد. بعد از ربع ساعتی متوجه شدم در اتاق کمی رو هم رفت ، مثل این که کسی

سکس با خاله خانمم بیشتر بخوانید »

سکس من با دختر عمم

عید بود عمه ایناماز همدان اومده بوودن شمال ویلای ما برنامه ریزی این بوود که تا 5 بمونیم خلاصه کلی خوشمی گذ شت تا روز 6 یا 7 بوود من رفته بوودم حمام همه هم رفته بوودن دم ساحل منم که فکرمیکردم هیچکی نیست راحت با حوله اومدم بیرون یه دفه احساس کردم یه نفر

سکس من با دختر عمم بیشتر بخوانید »

نقشه تفصیلی کردن زهرا جون

سلام ميخواستم داستان خودمو براتون تعريف كنم،من وحيد ٢٠سالمه و توى يكى از شهرهاى شمالى زندگى ميكنم.اين داستان من مربوط به تابستان٩٠هستش كه بعد از يه نقشه طولانى تونستم زهراجونمو بكنم:يكروز داشتم ازخونه ميومدم بيرون كه خواهريكى از دوستاى صميم(حسین)و البته همسايمون رو ديدم.لامصب خيلى تيپ زده بود.اصلا باورم نميشد خودش باشه آخه من كه

نقشه تفصیلی کردن زهرا جون بیشتر بخوانید »

طعم تلخ سکس و روزگار روژان

در رو باز کرد و اشاره کرد برم تو. موهاش جوگندمی بود و صورتش سه تیغه. شیک و خوش پوش بود. دقیقا میدونستم چندمین مردیه که باهاش میخوابم. لعنتی صورت تک تکشون یادم بود. دیگه با همه تیپی خوابیده بودم. دیگه مثل روزای اول استرس پیر یا جوون بودن مشتریا رو نداشتم. تازه میتونستم تَری

طعم تلخ سکس و روزگار روژان بیشتر بخوانید »

سروش در اصفهان

سلام. اسم من سروش و الان 26 سال دارم. این قضیه ای كه می خواهم براتون تعریف كنم مال چند سال پیش است. یعنی همون ماهی كه من در مرخصی پایان دوره خدمت بودم و تصمیم گرفتم برم اصفهان منزل عموم. به خاطر دیدن دختر عموم كه خیلی خاطر خواهش بودم. عموم سالهاست در اصفهان

سروش در اصفهان بیشتر بخوانید »

مادرزن هات من

سالها پیش از این با همسرم آشنا شدم وازدواج کردیم ؛ چند سالی گذشت تا آنکه خاله همسرم بیمارشد و میبایست بصورت شبانه روز سرم دریافت کند ؛ بنابراین اورا به منزلش منتقل کرده و سرم اورا درمنزل وصل کردم و طبیعتا همانجا هم ماندیم ؛ شبها در اتاق پذیرائی درکنار هم ردیفی رختخواب می

مادرزن هات من بیشتر بخوانید »

مرجان زن اسمال آقا

این فقط یک داستان سکس نیست سه ماهی بود که رفته بودم ماموریت .توی این مدت یکی دوتا از همسایه ها عوض شده بودندومن نمی شناختم شون . از ماشین که پیاده شدم . در آپارتمان باز بودرفتم تو وخواستم برم تو آسانسور که یکی داد زد کجا؟ برگشتم به طرف صدا دیدم یک آقای

مرجان زن اسمال آقا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا