آزیتا کس تنگ
یه روز ظهر تابستون که زنم از صبح رفته بود خونه مادرش من ماشین برداشتم در مغازرم بستم رفتم تو خیابون دنبال کس آخه خیلی هوس تنوع کرده بودم میخواستم به کیرم یه حالی بدم زیر پل سیدخندان بودم دیدم دو تا کس دارن تو پیاده رو راه میرن یه پرایدم واسشون وایستاده من رفتم […]
