سکس من وخاله جونم

سلام من رامین ۲۲ساله ازکرج هستم.این داستان حدود یک ماه پیش اتفاق افتاد.من یه خاله دارم که ۲۵سالشه لیسانس منابع طبیعی.اماخدایش همه چیزیش توپه توپه.حدود ۱سالی بودکه اکثر شبها با یادش جق میزدم.یه روز رفته بودم خونه ی پدربزرگم(خاله مم بااونا زندگی میکنه)که خاله بزرگم اومدوبه مادربزرگم گفت ما چند روزی میزیم شمال.این کلید خونه […]

سکس من وخاله جونم بیشتر بخوانید »

الهام و فرهاد

اردیبهشت 84 بود . یه روز مونده بود به تولدم . با الهه ( خواهرم که دو سال از خودم بزرگتره ) داشتیم از قنادی بر می گشتیم که از جلوی یه گل فروشی رد شدیم . یهو هوس کردم گل بخرم. وارد گل فروشی شدیم یه کمی شلوغ بود. رفتم طرف اون رزهای صورتی

الهام و فرهاد بیشتر بخوانید »

سکس وحشیانه

ین داستان مربوط میشه به حدودا دو سال پیش. تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می

سکس وحشیانه بیشتر بخوانید »

ماجرای آینه آرایشگاه

اسم من ابی و میخوام قصه سکس خودم با زن دایی عزیزم وبراتون بگم راستش حال کردن من با زن دایی که اسمش لویزاست به زمانهای دور دوران راهنمایی برمیگرده ولی اولین سکس کامل من با ایشون به دروان سربازی وبهترین وکاملترین سکس رو همین موضوعی که میگم رو میدونم ماجرا از اونجا شروع شد

ماجرای آینه آرایشگاه بیشتر بخوانید »

فقط یه شب مال من باش

کابووس زندگی را به امید رسیدن به رویای مرگ میگذرانیم میخوام قصه عشقموبگم قصه ناکامی ی دل .عاشقش بودم از بچگی با عشقش رشد کردم بچه که بودم نمیدونستم به عنوان چی دوسش دارم اخه بچگی وفکرای بچگانه محمد پسردایی من بود عشق و زندگیم همیشه پشت نگاهم عشقمو پنهون میکردم خونه ما بالای خونه

فقط یه شب مال من باش بیشتر بخوانید »

لیسیدن سینه هام

من گلسا هستم 22 ساله مجرد دانشجو تو سمنان رشته مدیریت بانک داری یه خونه مجردی نزدیک ترمینال . من تا 3 ماه پیش که این ترم شروع بشه تنها تو یه خونه که صاحبش یه پیر مرد و پیر زن هستند که از دار دنیا همین خونرو دارند خرجشون هم از اجاره این خونه

لیسیدن سینه هام بیشتر بخوانید »

سکس با شوهر دوستم

من زمانی که براکنکوردرس میخواندم سرکلاس بادختری بنام نرگس آشنا شدم که بعددردانشگاه هم کلاس شدیم تا اینکه من ازدواج کردم شوهرم 12سال بام تفاوت سنی داره و مهدسه و جزیره لاوان کارمیکنه 15روزسرکارو15روزتوخونه ازوانجاکه من ادم خیلی گرم با نیاز جنسی بالا برام این شرایط کمی سخت بودطوری که تو یکی ازسفرهای خارج ازکشورداشتیم

سکس با شوهر دوستم بیشتر بخوانید »

سحر و سیما

سلام اسم من سحر 33 سالمه 13 سال پیش ازدواج کردم. خانواده ما یک خانواده مذهبی بود ومن و خواهر بزرگم که 3سال از من بزرگتره از 7 , 8 سالگی چادر سرمون میکردیم و همین مذهبی بودن باعث شد که من زود ازدواج کنم و شوهرم هم از یک خانواده مذهبی بدتر از خانواده

سحر و سیما بیشتر بخوانید »

داستان بی‌ نهایت – قسمت سوم

قسمت قبلبعد از جریان تنگه واشی رابطمون با سیاوش و گروهش بیشتر شد. به طوری که هر هفته برنامه ای رو برای جایی جور میکردن ما رو هم در جریان میذاشتن و اکثر مواقع همراهشون میرفتیم. هرچی بیشتر میگذشت رابطه م با سیاوش صمیمی تر میشد. یه جورایی خودش هم سعی میکرد به من نزدیک

داستان بی‌ نهایت – قسمت سوم بیشتر بخوانید »

باورش هنوزم سخته

خب از همین اول بگم که شاید خیلیاتون از خوندن این داستان خوشتون نیاد و خسته بشین.چون ماجرای دوتا دختر دبیرستانیه که یکیشون منم و الان 17 سالمه!خیلی وقت بود می خواستم بیام و داستانمونو بنویسم ولی تا امروز نشده بود.من تا سال سوم راهنمایی یه دختر خیلی احساساتی و ساده بودم.البته چشم و گوشم

باورش هنوزم سخته بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا