كفش پاشنه بلند

يه روز گرم تابستون داشتم تو خيابون راه می رفتم که يهو چشمم بهشون افتاد دو تا دختر زيبا با پای بی جوراب که توی کفش پاشنه بلند نوک تيز زيبا تر جلوه می کرد. مانتوی کوتاهشون که ران های اونها رو که توی شلوار جين مشکی زيبايی فوق العاده ای داشتنندرو کاملا استثنايی کرده […]

كفش پاشنه بلند بیشتر بخوانید »

همسر يكي از دوستان

من كامران هستم اين ماجرا مربوط ميشه به پنج سال پيش كه من تنها توي يك آپارتمان زندگي ميكردم و در همسايگي من يك زن و شوهر جوون زندگي ميكردند و من با شوهره كه اسمش مجيد بود رفيق بودم. آنها زوج خوبي بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهي به آپارتمان

همسر يكي از دوستان بیشتر بخوانید »

کس پشمالوی عاطفه

سه ماه بود كه معلم خصوصي شده بودم. چاره نداشتم تازه از سربازي اومده بودم و هنوز دنبال كار ميگشتم واسه رفع بيكاري بد نبود. حداقل اينطوري مي تونستم دم دهن بابا ننمو ببنديم. يه اموزشگاه بود كه بهم كار داده بود. درامدش زياد نبود ولي از هيچي بهتر بود. چون تازه كار بودم شاگردهايي

کس پشمالوی عاطفه بیشتر بخوانید »

صلیب

وقتی از پنجره به بيرون نگاه مي کرد تمامي شهر رو مي تونست ببينه حتي بيرون از شهر و جايي که قرار بود بهترين سکسي که تا اون روزداشته رو تجربه کنه اون به مونا نگفته بود که کجا مي خوان برن با اينکه به خوبي مي دونست اين يکي از خطرناکترين بازيهاي اونه .

صلیب بیشتر بخوانید »

سکس و سکس و سکس

تو بخار سيگار و هاله مشروب دورت که گم می شی اصلا نمی فهمی آهنگ توی مهمونی چيه و با کی می رقصی. اينا همش يعنی تابستون. يعنی مامان و بابا ياد مشرق و مغرب بيافتن و دائم يا جماعت الاف خونت ولو باشن يا تو خونهاشون. شمال و استخر و… يعنی مدرسه نداری. يعنی

سکس و سکس و سکس بیشتر بخوانید »

شیما , من و مانی

مانی یکی از دوستان دوران سربازیم چند وقتی بود که از یه خانومی صحبت میکرد که تازه تورش کرده بود. دختره اسمش شیما بود و به گفته مانی ارزش کردن داشت ولی بدیش این بود که هر سری 20.000 تومن می گرفت. اون روز طبق معمول از خواب که بیدار شدم دیدم که حشمت خان(کیرمو

شیما , من و مانی بیشتر بخوانید »

شهین

اين داستان داستان آشنايي من با دوست پسرم حميده كه شايد از زبون خود من شنيده باشيد اما من از حميد خواهش كردم داستان رو از زبون خودش براتون تعريف بكنه …حميد جان شروع كن …با تشكر از شهين جون اولين بار كه من شهين خانم رو ديدم تازه با شوهرش به محله ما اومده

شهین بیشتر بخوانید »

من وخواهران دوستم

تازه ده روز مونده بود به خرداد منم امتحانهای ترمم داشت شروع می شد.من مهدی همکلاس بودیم یر روز که تو کلاس نشسته بودم مهدی امد به من گفت (راستی ا ینم بگم اسم منم مهدی اشتباه نکنید)مهدی اگه میشه برای امتحانای ترم بیای باهم درس بخونیم من گفتم موردی نداره فقط کجا درس بخونیم

من وخواهران دوستم بیشتر بخوانید »

خون !!

کس زنم ديگه برام اونقدر جذابيتی نداشت.آخه چقدر اون کسو بکنم.بسه ديگه.اصلا زنمو که از دور ميديدم سايز پستوناشو٫نوک قهوه ای سينه هاشو٫چاک کونشو خط روی کسشو اون سوراخ گشاد کسش همش با هم در يه لحظه ميومد جلو چشمم.نتها چيزيو که نميتونستم خوب تصور کنم سوراخ کونش بود.آخه هيچوقت از کون نميداد.حتی يبار موهای

خون !! بیشتر بخوانید »

شرط بندی

  من حمید هستم و این داستانی که می خواهم براتون تعریف کنم مربوط به زمانی است که برای کار کردن ژاپن بودم . حدود 8 ماه بود که تو ژاپن کار می کردم و بلانسبت مثل تراکتور جون می کندم اون موقع حدود 24 سالم بود و تو یک کارخونه پلاستیک سازی کار میکردم

شرط بندی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا