منصور و خاله

یکی از بزرگترین آرزوهای من این بود که بتونم یه روزی خاله م رو بکنم.البته این خاله جون یه شوهر گردن کلفت داره که اینجور که معلومه حسابی بکنه و این خاله جون رو خوب میکنه! ولی من بیچاره همینطور در آرزوی کس خاله جون له له میزدم و جق میزدم!یه روزی مادرم صدام کرد […]

منصور و خاله بیشتر بخوانید »

سکس خواهرم با پسر خالم

این داستان سکسی که میخوام براتون تعریف کنم یه داستان واقعی هست و این داستان تا حالا برای هیچ کس تعریف نکردم . من کلاً از خالی بستن خوشم نمیاد. و نمیخوام سر کارتون بذارم . اسم من فرید و الان 25 سالمه و خواهرم راضیه که الان 35 سالشه و ازدواج کرده یه بچه

سکس خواهرم با پسر خالم بیشتر بخوانید »

شب مستی

خاطره ای رو که میخواهم براتون تعریف کنم برمیگرده به چند ماه پیش قبلش باید یه توضیح در مورد این خاطره بدهم من ارشیا 28 سالمه متاهلم یکی از دویتهای نزدیک من که با هم کار میکنیم اسمش محمده یه خانوم خوشگل هم داره که اسمش فریده است اسن فریده خانوم خیلی خیلی خوشگله از

شب مستی بیشتر بخوانید »

ممدی و دخترخاله

چند ماهی بود دخترخاله ام رو می پایدم که کجاها میره وبا چه کسانی دوسته یه روز که از تو شهرمون می گذشتم دیدم با یه هم محلیمون داره حرف میزنه وبا هم بلند بلند میخندند خیلی تعجب کردم وقتی نزدیکشون شدم دخترخاله ام منو دید و سریع بحث رو عوض کردن من یه سلام

ممدی و دخترخاله بیشتر بخوانید »

تقاص وحشتناک

گاهی اشتباهی به ظاهر کوچک باعث میشه که آدم تو زندگیش تقاص وحشتناکی پس بده…. صدای باز و بسته شدن در عمارت رو شنیدم. صدای چرخیدن کلید تو قفل ساختمون که اومد لحاف رو روی خودم کشیدم. از خودم متنفر شده بودم تو اون لباس افتضاح. یه لباس خواب یکسره که پایین تنه اش توری

تقاص وحشتناک بیشتر بخوانید »

کس و کونمو جر دادن

سلام من مهسا هستم 26سالمه از 21 سالگی از دوست پسرم بکارتمو از دست داده بودم و الان هم باهاشم و این جریان با او این اتفاق افتاد. ایم اون مهدی و 6سال از من بزرگتره وعاشق اینه که 1 زن با دو تا مرد باشن تو سکس و لی من برعکسشو میطلبم.خلاصه که یه

کس و کونمو جر دادن بیشتر بخوانید »

رسیدن به کس سحر

امیر هستم ۱۸ ساله از ارومیه.داستانی رو که میخوام برانون تعریف کنم مربوط میشه به ۱ سال ‍پیش. اما بدون مقدمه برم سر اصل مطلب.ما یه همسایه داشتیم که خیلی هیکل سکسی داشت.اسمشم سحر بود.این سحر خانوم ما ۲ سالی میشد که از شوهرش به دلیل این که حامله نمیشد طلاق گرفته بود.اون ۲۸ سالشه.من

رسیدن به کس سحر بیشتر بخوانید »

اولین رابطه

دبیرستانی که بودم یه همسایه داشتیم که من با پسرش، مهدی بازی می کردم. این مهدی یه خواهر داشت به اسم نازی. یه دختر تنبل از لحاظ درسی و لَوَند از لحاظ بدنی. اون موقع که من 15، 16 سالم بود اون 11، 12 سالش بود. خیالات سکس زیادی رو با اون تصور می کردم.

اولین رابطه بیشتر بخوانید »

خانم ناری

یه همکاری داشتم به اسم خانم ناری. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت، چادر از سرش نمی افتاد. اما دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه آرایش نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت و یه جور زن سالاری

خانم ناری بیشتر بخوانید »

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود…سوز خیلی سردی میومد…کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ….سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی

شراب سحری بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا