خانم ناری

یه همکاری داشتم به اسم خانم ناری. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت، چادر از سرش نمی افتاد. اما دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه آرایش نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت و یه جور زن سالاری […]

خانم ناری بیشتر بخوانید »

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود…سوز خیلی سردی میومد…کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ….سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی

شراب سحری بیشتر بخوانید »

آرایشگاه

دم در یه نگاه دیگه به خودم تو اینه انداختم, میخواستم برای آخرین بار موهامو, بلند ببینم. پدرم عاشق موهام بود و هیچوقت بهم اجازه نمیداد که کوتاشون کنم ولی از 4 ماه پیش که پدرم فوت کرد,منتظر یه فرصت بودم که کوتاشون کنم. و این فرصت این هفته دست داد. منشی شرکت- که تو

آرایشگاه بیشتر بخوانید »

داستان سکس من با زن دایی جونم

سلام به همه داستانی که براتون می نویسم مال 8 سال پیش هستش. اونوقت ما و دایی سعیدم تو یه ساختمون دو طبقه زندگی می کردیم که طبقه اول ما بودیم ، طبقه دوم دایی سعید. دایی سعید دو تا پسر داره به اسمهای امید و میلاد زن دایی هم که اسمش منیره. ما از

داستان سکس من با زن دایی جونم بیشتر بخوانید »

برادر شوهر

از خيلي وقت پيش دلم ميخواست که من رو بکنه ولي هيچ وقت جرات نمي کردم که بهش بگم که بيا يه حالي با هم بکنيم. هر دفعه که ميرفت حموم من ميرفتم و از سوراخ در نگاهش ميکردم، ولي خوب ديگه درست و حسابي معلوم نبود. ولي تا يه لحظه کيرش رو ميديم آن

برادر شوهر بیشتر بخوانید »

حرام زاده

با فريد تازه دوست شده بودم. اون سال دومي بود ولي از اونجايي كه درس رياضيش با ما يك روز افتاده بود ، اين درس رو برداشته بود. دوستي اون با نگار كه يكي از خوش هيكل ترين و با كلاس ترين دختر هاي رشت بود چشم همه پسر ها رو در آورده بود. همه

حرام زاده بیشتر بخوانید »

خاله بازی در نقش شوهر

سالهای اخر جنگ بود درست وقتی که صدام شروع کرده بود به موشک باران شهرها.مدارس تعطیل شدن و خیلیها از ترس بمباران به خونه اقوام تو شهرستانها میرفتن.ما هم رفتیم به خونه یکی از اقوام پدرم که یه خونه بزرگی داشت با یه باغ بزرگ و با کلی اتاق بزرگ و کوچیک که چند تا

خاله بازی در نقش شوهر بیشتر بخوانید »

حمام شيشه اي

اسمم نيلوفره و تقريبا دو سالي هست كه با احسان ازدواج كردم شوهر مودب و با كلاسي دارم و از دستش راضيم از زندگيم هم بطور كلي راضيم از اونجائيكه هر جفتمون شاغليم از نظر اقتصادي هم مشكل چنداني نداريم همه چيز روال عادي خودش رو طي ميكرد. تا اينكه يه روز صبح زود وقتي

حمام شيشه اي بیشتر بخوانید »

روزی که پریا خانم شد

15سالم بود که برای اولین بار پریا رو دیدم.اما از همون لحظه عاشقش شدم.نمیدونم شاید هم معنای این علاقه تو اون سن عشق نبود.اولین بار در هیأت شطرنج دیدمش.او 2روز بعد میخواست بره مسابقات قهرمانی استان.رئیس هیأت از من خواست برای این که او و دوستاش توی جو مسابقه قرار بگیرند توی تورنومنت خیلی ساده

روزی که پریا خانم شد بیشتر بخوانید »

سکس با خواهر شوهردار دوستم

.اسم من رضاست.این داستانی که قصد دارم براتون تعریف کنم حدود دو سه هفته قبل اتفاق افتاد.ما یه همسایه داریم که خانواده پنج نفره بودن.یه پسر و دوتام دختر.پسره چند سال پیش تویه حادثه رانندگی با نامزدش کشته میشن.خواهراشم یکیشون سپیده که 23سالشه و ازدواج کرده یکی هم ساناز که اونم 14سالشه من با سپیده

سکس با خواهر شوهردار دوستم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا