سکس سکس سکس

تو بخار سيگار و هاله مشروب دورت که گم می شی اصلا نمی فهمی آهنگ توی مهمونی چيه و با کی می رقصی. اينا همش يعنی تابستون. يعنی مامان و بابا ياد مشرق و مغرب بيافتن و دائم يا جماعت الاف خونت ولو باشن يا تو خونهاشون. شمال و استخر و… يعنی مدرسه نداری. يعنی […]

سکس سکس سکس بیشتر بخوانید »

آشفتگی

از بودن تو بغلش لذت می بردم. وقتی صدام می کرد و کونه هام را می بوسيد و آخ که چقدر می بوسيد و خوب می بوسيد. چيکار برات کنم عزيزم. ؟ نمی دونم! حالت بدی بود. نه اينکه نخوام . شايد بيشتر از هر چيز تو دنيا اون لحظه می خواستم. می ترسيدم. ترس

آشفتگی بیشتر بخوانید »

سرگذشت یک فاحشه

۲۲ سال قبل در منطقه قلعه ساختمون مشهد ( يکی از محروم ترين مناطق مشهد ) به دنيا اومدم ، توی يک خانواده فوق العاده فقير ، آخرين بچه پدر ومادرم بودم و به غير از من ۸ بچه ديگر هم داشتن . من نميدونم واقعا چرا هميشه اونايی که فقيرن بايد بچه های زياد

سرگذشت یک فاحشه بیشتر بخوانید »

ماجرای من و زن همسایه بغلی

درست سه شنبه هفته قبل بود که به عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم دانشکده حدود ساعت هشت صبح بیدار شدم آخه میدونید تازه درسم تموم شده وهنوز گرفتار کارای تصفیه حساب با دانشگاهم اینه که فعلأ بیکارم و به تلافی این سالها تو خونه استراحت میکنم ، مشغول تهیه سوروسات صبحونه بودم که زنگ

ماجرای من و زن همسایه بغلی بیشتر بخوانید »

پیام و مریم

حدود 8 سال پیش بود که از ارومیه رفتیم بندر عباس … یه تغییر مکان خیلی شدید! به خاطر شغل بابام بود که مجبور شدیم کوچ کنیم! اون موقع من می رفتم اول دبیرستان … به خاطر تغییر جا خیلی ضد حال خوردم … چون جایی که رفته بودیم از هر لحاظی با ارومیه 180

پیام و مریم بیشتر بخوانید »

همجنسبازی من و ساناز

سلام اسم من موناست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دو سال پیشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بیرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون

همجنسبازی من و ساناز بیشتر بخوانید »

آنی و شراره

حدود ١ ماه پیش بود خانه تنها بودم و داشتم با تخم هام یقول دوقول بازی می کردم. چند روزی هم بود که آمپر شهوتم داشت رو خط قرمز حرکت می کرد به چند نفری که می شناختم زنگ زدم که بیان و یه ذره شیطونی کنیم. ولی از اونجا که موقعی که خدا داشت

آنی و شراره بیشتر بخوانید »

عمه جون

يادمه از بچهگي خيلي خونه عمم ميرفتم مثلا براي بازي با پسر عمم . هميشه اوقات تعطيلي من تو خونه عمم ميگذشت .همين طور من بزرگتر ميشدم و نشانه هايي از سکس خواهي و تمايل به جنس مقابل در من شعله ور مي شد . بي اختياربه پاهاي لخت عمم نگاه ميکردم يا به پستونهاي

عمه جون بیشتر بخوانید »

سکس در شرکت

تو شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي بابا؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم (

سکس در شرکت بیشتر بخوانید »

نیوشا

من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه  همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست

نیوشا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا