رفت و من هنوز باورم نميشه
سلام دوستان عزیز علی هستم 20 سال از تهران . خاطره ای رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به اسفند سال 1390 . تقریبا دو سه روز بیشتر به عید نمونده بود . من و آناهیتا از بچگی با هم دوست بودیم . یعنی از همون موقع که میرفتم آمادگی . آنا 1 […]
رفت و من هنوز باورم نميشه بیشتر بخوانید »
