بمال بمال
ی لباس تنگ پوشیدم واسه مهمونی یسره و مشکی سعید (شوهرم) داشت شیو میکرد وقتی اومد بیرون گفت سارا جان گفتم لباس راحت میتونی بپوشی اما نه دیگه این جوری؟؟ گفتم چیه مگه الم شنگه دراوردی؟ اومد جلو و انگشتم کرد گفتم نکن کثافت میدونی که از این کار متنفرم گفت آخه این کون […]
