امیر و زن شوهردار

  تو فیس بوک با هم دوست شدیم و من مطلب های اونو لایک میزدم و از بس که چت کرده بودم باهاش و اون که متاهل بود و شوهرش انگار که موقع که باید میکرد نمیکرد و طرف تو فشار بود و دائم از من سوالات سکسی میپرسید و منم جوابشو هر طور که […]

امیر و زن شوهردار بیشتر بخوانید »

مهمانی ستاره

  چند ماهی از ازدواجمون گذشته بود . می شه گفت هر روز چیزای جدیدی می دیدم . با ستاره دوست بودم . با هم چندین بار رابطه اسلیو و میسترسی داشتیم . ان قدر دوستش داشتم که حتی چند دفعه هم خواستگاریش رفتم . بالاخره ان قدر با هم حرف زدیم تا راضی اش

مهمانی ستاره بیشتر بخوانید »

برده های واحد روبرویی

  من ندا هستم . 33 سالمه و همسرم فرزاد 35 سالشه . 8 سال بیشتره که با هم ازدواج کردیم … همسایه ( واحد روبرویی ) ما خانواده ای زندگی می کنن که حداقل ادعای خیلی با کلاسی دارن . پسرش آرمین 20 سالشه ( تک فرزند ) و مادر سیمین حدود 39-40 ساله

برده های واحد روبرویی بیشتر بخوانید »

کوسم و کیرش

  این داستان برمیگرده به وقتی 16 سالم بود یعنی 2سال پیش من از بچگی با مامان بزرگم زندکی میکردم چون مامان بابام طلاق گرفتن خوشم نمیاد زیاد طولانیش کنم سریع میرم سر اصل مطلب!من یه پسر عمه 23ساله دارم که زیاد میاد پیشم و با هم خوبیم هیوقت به سکس با اون فک نکرده

کوسم و کیرش بیشتر بخوانید »

اولین سکس من و شایان

  من و شیوا از بچگی با هم دوست بودیم یعنی از وقتی کلاس چهارم بودیم خیلی با هم صمیمی بودیم جوری که از 7 روز هفته 4-5 روزش با هم بودیم. شیوا یه داداش داشت 2 سال از ما بزرگتر بود اسمش شایان بود رابطه ما با شایان خیلی خوب بود یه رابطه راحت

اولین سکس من و شایان بیشتر بخوانید »

مار از پونه بدش میاد…

الان21سالمه خاطره مال6سال پیشه تازه صبحونم تموم کرده بودم که دیدم صدای سوت بلبلی فرشید از پنجره اشپز خونه میره رو اعصابم لامصب خواب نداشت شب3میخوابید6صبح بیدار میشد تک فرزند خانواده بودو خودتونم که میدونید به قول قدیمیا یکی یه دونه یاخول میشه یا دیوونه اینم یه جورایی خل بود اما در ین حال خیلی

مار از پونه بدش میاد… بیشتر بخوانید »

فقط عشق

  بعضي حسا يه بار تو زندگيت مياد سراغت… حسايي كه تو رو تبديل مي كنه به كسي كه هيچ وقت نبودي… يه آدمي كه اطرا فيان از ديدنش تعجب مي كنن بعضي وقتا يه كسي تو زندگيت باعث اين تغييرات ميشه… كسي كه حاضري به خاطرش هر كاري بكني… …………………………………… يكشنبه! مامانم صدام ميكنه…

فقط عشق بیشتر بخوانید »

مریم و میلاد

  با سلام من مریم هستم 22سال دارم و در غرب تهران زندگی میکنم. داستان واسه3 سال پیشه. تیرماهه 3سال پیش تولد داداش مهرادم بود و به دوستم الهه زنگیدم گفتم بریم واسه مهراد از پلاسکو ی دست کت شلوار بخرم.ماشینمو سوارشدم رفتم دنبالش و رسدیم پلاسکو یه دست کت شلوار شیک خریدیم الهه هم

مریم و میلاد بیشتر بخوانید »

هوس زن عموم

  من ازبچه گيم ديوانه وار زن عموم رو دوس داشتم و هر جا ميرفت من ب دنبال چشاش و سينه هاش وباسن قشنگش بودم خيلي وقتا جلوي خودم و ميگرفتم ك ب شهوت نگاش نكنم اما نميتونستم چون هميشه تو كفش بودم شبا هر وقت بهش فكر ميكردم بعدش مجبور ميشدم جق بزنم هميشه

هوس زن عموم بیشتر بخوانید »

اولین سکس با سارا کارمند داداشم

  سلام دوستان این داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به سال 84 من وداداشم که اسمش سروش باهم یکسال اختلاف سنی داریم.ما با هم خیلی راحتیم ودوست هستیم.ما دو تا شرکت داریم وتو هر دو شرکت باهم شریکیم مدیریت یه شرکت با سروش مدیریت یه شرکت با من.یه روز رفتم پیشش ودیدم یه

اولین سکس با سارا کارمند داداشم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا