در حسرت یک اشتباه
نمیدونستم چرا اومده بودم اون خونه شاید میخواستم بهش بفهمونم منم میتونم بد باشم اما دیگه زیادی تند رفته بودم . من آدمی نبودم که به سحر پا بدم. اصلا سحر رو آدم نمیدونستم. سرم درد میکرد.سیگارمو روشن کردم صدای پای سحر میومد. -به به آقا سامان. قدم رنجه فرمودین. منور کردین هیچی نگفتم.۱کام دیگه […]
در حسرت یک اشتباه بیشتر بخوانید »
