زن دایی زری جون

باعرض سلام خدمت دوستان , میخوام داستانی که بین منو زن داییم اتفاق افتاد را برای شما تعریف کنم اسم من شهرامه 30 سالمه این داستان بر میگرده به 15 سال پیش اون زمان زنداییم 5 سال از من بزرگتر بود اسمش زریه یه زن لاغر اندام بلوند قد بلندو تو دل بروخلاصه یک زنی […]

زن دایی زری جون بیشتر بخوانید »

زنم و صاحب بنگاه املاک

سلام ، من و زنم راحله چهار ساله كه ازدواج كرديم . اسم من كيانوش هست و 31 سالمه ، راحله هم 28 سالشه و يك زن بسيار بسيار خوشگل و خوش هيكل هست . راحله خيلي هيكلش از من سر تر هست . من كمي لاغر هستم و هيكلم معمولي است .اصلا كلاس بدنسازي

زنم و صاحب بنگاه املاک بیشتر بخوانید »

استاد ادبیات فارسی و مهسا

سلام اسم من رضا هست وتصمیم گرفتم یکی از خاطراتم روواستون به صورت مختصر بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد در مورد خودم بگم که نزدیک به یک ساله که کارم رو شروع کردم و هنوز موفق نشدم جای درست و حسابی دستم رو بند کنم بنابراین به صورت خصوصی تدریس میکنم یه هیکل متوسطی دارم

استاد ادبیات فارسی و مهسا بیشتر بخوانید »

خانه به جای کافه

  سلام این خاطره که براتون نوشتم بر میگرده به زمستان پارسال یعنی سال 90.اسمم امید 21 سالمه.خلاصه بریم سر اصل مطلب. من زمستونا وقتی هوا سرد میشه میرم تو کافه کار میکنم چون هم هواش گرمه هم قلیون و چای به راهه.یه روز یکی از دوستام بایک دختره اومد کافه تا قلیون بکشن.دختره اصلا

خانه به جای کافه بیشتر بخوانید »

عمه ام اینکاره است

  سلام به دوستان عزیز خودم از قرار من یه عمه دارم که فقط سه سال از من بزرگتره داستان از اونجایی شروع شد که رفتیم خونه پدربزرگم بعد از سلام و احوالپرسی و خوردن یه چای دیگه من بلند شدم و رفتم به اتاق دیگه ای که یه کامپیوتر داشتن اونو مثل همیشه روشن

عمه ام اینکاره است بیشتر بخوانید »

دخترخاله خوشگلم

با سلام خدمت همه میخام داستان خودم و دختر خالمو براتون بگم که مال چند هفته پیشه من علی (مستعار)هستم 18 سالمه پیش دانشگاهیم یه دختر خاله دارم که 1سال از من کوچیکتره اسمش مبیناس از خشگلیش هر چه بگم کمه فقط اینو میگم که با اینکه 17 سالشه 4تا خواستگار رد کرده من اصن

دخترخاله خوشگلم بیشتر بخوانید »

اولین کون دادن سامان

من سامان هستم 21 سالمه و این خاطره مال 1 ماه پیشه خودم تا حالا هزار بار مرورش کردم و هر وقت یادم میوفته یه حسی عجیبی پیدا میکنم. بزار اول از خودم بگم.قدم 178 و وزنم 72 کیلو هست. پوستم سفیده خیلی کم مو هستم موهای سرم گندمیه یه کم تو حرف زدن عشوه

اولین کون دادن سامان بیشتر بخوانید »

جلاق الدین و چراغ سکسی (طنز)

در روزگاران قدیم پسری به اسم جلاق الدین زندگی میکرد که پسر فقیری بود و همی کیر بزرگی داشت که به دلیل نبود کس میمون دست اموزش (جلقو)در امان نبود روزی از روز ها جلاق الدین و جلقو پیرمردی راملاقات کردند.پیرمرد که از فقیر بودن جلاق الدین باخبر بود به او وعده ی پول عظیمی

جلاق الدین و چراغ سکسی (طنز) بیشتر بخوانید »

عشق کودکی

  داستان من مال فروردین 91. کل ماجرا 8روز بیشتر نبود! خب کلا این ماجراها یا جذابن یا دردناک. شاید این از نوع دوم باشه برا من ک اینجوره.خیلی نمیخوام فاز ناامیدی بدم ولی این اتفاقا وقتی میفته باعث ناامیدی میشه…..خب جونم براتون بگه من از بچگی با پسر همسایمون بازی می کردم دقیقا یک

عشق کودکی بیشتر بخوانید »

کون دادن به محمد و عواقب آن

سلام.من حمیدم 17 ساله.حسابی سفیدم و قد بلندو لاغر.از بچگی تو محلمون موقع قایم موشک بازی که شبا بازی میکردیم دوستام همش منو انگشت میکردن.ناگفته نمونه که خودمم خوشم میومد.گاهی با چند تا از دوستام میرفتیم سکس میکردیم یکی از اونا که اسمش محمد بود و من همیشه عاشق کیرش بودم کوچه ی بالایی ما

کون دادن به محمد و عواقب آن بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا